تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

قهرمان من مادرم
بنام خدا
تعریف قهرمان چیه :
قهرمان کسی هست که خودش رو از همه لذت های دنیا محروم می کنه تا زندگی بقیه رو خوب کنه خودش رو فدای دیگران می کنه
ما 4 فرزند خانواده هستیم که 3 نفر از ما اختلاف سنی کمتر از 1 سال دارند تو تمام مدت زندگی مون هیچوقت خونه ای برای خودمون نداشتیم و همیشه در حال اسباب کشی بودیم تا اینکه بعد از 20 سال توانستیم یه خونه سازمانی خریداری کنیم هنوز 6 ماه از خرید خونه نگذشته بود که بخاطر زلزله شهرستان زرند خونه رو از دست دادیم خواهرم که 11 ماه از من کوچکتره و 19 ساله و دانشجوی مهندسی کشاورزی بود تو همون ایام چادر نشینی مهمون خانه عمه ام بود که در اثر گازگرفتگی به کما رفت عمه و دختر عمه ام فوت کردن خواهرم بعد از 25 روز از کما خارج شد اما بخاطر یه اشتباه پزشکی به اغما رفت و از سال 84 تو اغما هست و غذا از طریق سرنگ وارد معده اش می شود پدرم کار ثابتی نداره و مادرم خانه داره اما با قبول کار و هزار تا سختی نا امید نشد و همه ما سعی کردیم با درس خوندن دلگرمش کنیم شکر خدا همه مون تحصیلاتمون رو تا لیسانس ادامه دادیم و من هم امسال برای ارشد دانشگاه ملی روزانه قبول شدم و خواهر و برادرم هم ادامه دادند مادرم با دست خالی همیشه حامی مون بود وقتی من بدنیا امدم بخاطر عشق فرزند کارش که معلم بود رو کنار گذاشت و به بزرگ کردن و تربیت ما خودش رو وقف کرد یه فیلم کوتاه آماده کردم و در ویئوهای ارسالی فرستادم متاسفانه وقت نکردم بهتر از این آماده اش کنم مادرم 12 سال تمام خودش رو زندانی کرده و از همه چیز گذشته واقعاً یه قهرمان نیست برای همه بیماران از خداوند متعال شفاعت آرزومندم
دختر قهرمان شهرما

به نام خدا
تو زندگی همه ما ،اتفاقای خوب و بد زیاد بوده و آدمای زیادی رو زندگیمون تاثیر گذاشتند ولی بعضیا اینقدر تاثیراتشون زیاده که باورها و نگرش ها و مسیر زندگی آدمو تغییر میده و تاثیراتش رو تمام ابعاد زندگیت می تونی حس کنی و آروم آروم به این یقین و باور می رسی که اگه نبودن تو راه درست زندگیتو پیدا نمی کردی اونقدری که اگه نبودن تو دیگه به رویاها و آرزوهات فکر نمی کردی چه برسه به اینکه بخوای اون قدرتو تو خودت پیدا کنی که بتونی همه اونا رو به واقعیت تبدیل کنی.

دختر قهرمان زندگی من ،از یه استان محروم(چهارمحال و بختیاری) و یه روستای محروم(فرانبه که الان شهر شده) با اعضای خانواده 8نفری تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی تو یک اتاق زندگی میکرده ولی تصمیم میگیره سرنوشت خودش و خانوادشو عوض کنه
چون ساکن این منطقه هستم میدونم یه دختر با چه مشکلاتی مواجه ،مخصوصا اگه تو روستا باشه اگه هر دختر دیگه ای به جاش بود تن به ازدواج میداد و راحترین راه رو انتخاب میکرد ولی دختر قصه ما خواست مسیر زندگیشو عوض کنه حاضر شد فقر رو تحمل کنه بعد اتمام دبیرستان وارد دانشگاه یزد در رشته شیمی شد و در دوران تحصیل به خاطر مشکلات مالی و نداشتن کرایه اتوبوس نمی تونست به خانواده سر بزنه اون شاید از خیلی از آرزوهاش حتی دیدار ساده خانوادش گذشت تا به موفقیت برسه پس از دوره کارشناسی در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه کاشان پذیرفته شد و تمام سختیها در کنار درس کار هم میکرد تا بتونه باری از دوش خانواده برداره بعد از کارشناسی ارشد تصمیم گرفت در آزمون دکترا شرکت کنه، پدر خانواده که انسانی رنج کشیده بود تمام آرزوش دیدن موفقیت دخترش در مقاطع زندگیش بود ولی در روز آزمون متاسفانه دار فانی رو وداع گفتند و دختر قصه ما با غم از دست دادن پدر مواجه شدن با تمام سختی از پس آزمون براومدن و اون پدر رنج کشیده نتونست موفقیت دخترشو در قبولی دکترا ببینه .فقر و دوری از خانواده و مرگ پدر کارا سخت و سخت تر کرده بود ولی این دختر به خاطر هدفش دست از ادامه راه برنداشت.

تا این 5 سال پر از سختی تموم شد وقتی ما نگاه می کنیم یا می خونیم و یا می شنویم خیلی واسمون راحته ولی وقتی دختری باشی تو این شرایط و تمام این سختیها رو تحمل کنی وقتی تو این شرایط باشی متوجه میشی .و بعد از 5 سال به خاطر توانمندی هایی که داشتند به عنوان عضو ستاد نانو انتخاب شدن.و سپس به عنوان عضو هیت علمی دانشگاه قم پذیرفته شدن و بعد از ورود به دانشگاه به سمت مدیر گروه شیمی انتخاب شدن و الان هم در کنار تمام موفقیت ها به عنوان داور مقالات دو ژورنال بین المللی مشغول به فعالیت هستند.
ایشون در کنار تدریس دارای 25 مقاله در مجلات معتبر خارج و 16 مقاله در همایش ها و کنفرانس های بین المللی و ملی هستند.و همچنین دارای سوابق اجرایی و تحقیقاتی زیادی هستند.
و الان دیگه زندگی ایشون تغییر کرد ولی فقر و محرومیت ،موانع و سختی ها به ایشون شجاعت داد دست به کاری بزرگتر بزنن و اون هم خدمت به مردم منطقه خودشون بود منطقه ای پر از استعداد ولی در عین حال محروم.
ایشون وقتی خودشونو به عنوان یک دختر کاندید معرفی کردند مخالفتهایی زیادی در شهر ما نسبت به ایشون شد ولی اراده و باور این دختر باعث شد تنها و یکه با نداشتن بودجه آنچنایی در کنار رقبای خود برای کسب آرا تلاش کنند و در دوره اول با رای مساوی با یکی از رقبا به مرحله دوم راه پیدا کردند در مرحله دوم شرایط خیلی برای ایشون سخت بود تمام نگاها و اینکه باید اثبات میکردند که تو جایگاه درستی ایستادند ،جوی در شهر حاکم بود تا روز موعود فرا رسید.
و اون روز بهترین اتفاق و شادآورترین اتفاق افتاد. ایشون به عنوان اولین بانو استان چهارمحال و بختیاری وارد صحن مجلس شدند.
وقتی سختیهای زندگیه ایشون رو میبینم سختیها ملالت هایی که کشیدند ایمانی که داشتند و توکلی که داشتند باعث میشه روح تازه ای بگیرم و واسه زندگیم تمام تلاشمو کنم و همیشه شاکر خالقم باشم

شهر خالیست زعشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند.
امام رضا
به عنوان کسیکه ساکن مشهد هست خیلی دوست دارم یک بار برنامه تون به امام رضا اختصاص داده بشه . تا الان خیلی معجزات از امام رضا دیدم و شنیدیم که روایت داستان یکی اش هم می تونه برای همه مون جذاب باشه . چند روز پیش و در ماه مبارک رمضان یک کودک سیزده چهارده ساله که ناشنوا بوده در حرم شفا پیدا می کنه . من که ویدیوی این لحظه ی شفا یافتن در حرم رو دیدم ، ناخودآگاه اشک ریختم به خاطر نعمت بزرگی که در کشورمون داریم . به دلیل اینکه این ویدیو قبلا در سایت آپارات آپلود شده بود ، نتونستم آن را بارگذاری کنم . سپاس از برنامه ی خوبتون
قهرمان تنها
به نام خدا
این داستان درباره ی مردی است که روزگاری توی بازار سرشناس بوده و برو بیایی داشته ولی همسرش و برادرزنش بهش خیانت میکنند و به همراه پسرش همه ی دارایی شو میگیرن و ایشونو از خونه و زندگیشون بیرون میکنند و ایشون صفر صفر میشه با این حال که ایشون یه زمانی باغدار و ملک دار بوده ولی هیچی براش نمی مونه و حتی یه سرپناه برای زندگی نداره بر میگرده به جایی که زمانی باغدار بوده ودر یه چار دیواری بدون هیچ امکانات زندگی میکنه تا اینکه یکی پیدا میشه و بهش اعتماد میکنه و اونو میبره تو باغ خودش به عنوان نگهبان که ایشون دوباره تو آژانس کار میکنه و روال زندگیشو از صفر میکشه بالا و با شرافت زتدگی میکنه طوری که توی محلی که زندگی میکنه همه میشناسنش و همه به خوبی و به بی آزار بودنش اعتراف میکنند این آقا یه قهرمان تنهاست که زن و بچه اش رهاش کردن و بعدها که پشیمون شدن گفتن برگرد پیششون نرفته ودر تنهایی زندگی میکنه بدون آزار به کسی
قهرمان زندگی من مادرم هستش
سلام قهرمان زندگی من مادرم هستش در سال 87 یه اتفاق افتاد که هرکی بود نمی تونست جلوی این اتفاق مقاومت کنه ما یه خونه اجاره کرده بودیم پدرم ما وسایل رو داخل خونه چیدیم و شب شد و خوابیدیم حدود ساعت 1 شب بود که مادرم صدای پا شنید داخل حیاط رو نگاه کرد چیزی نبود حدود ساعت 3 شب بود که احساس کرد که یک نفر بالای سرش هست که یک دفعه دزد دست خود رو روی دهانه مادرم گذاشت و چاقو رو به سمت او گرفت و زمانی که چاقو از دست دزده افتاد مادرم با او در گیر شد و ادامه داستان رو اگه امد تو برنامه از زبان خودش بشنوید آخر داستان بسیار جالب هستش ممنون بابت برنامه خوبتون
قهرمان من
سلام
من ماهان گواجی هستم.
یک دختر 23 ساله از تهران
میخوام درمورد قهرمان زندگیم بگم.
قهرمان زندگی من خودم هستم. اینکه از واژه ی "من" استفاده میکنم منظورم شخص خودم نیست، من فکر میکنم قهرمان زندگی هر شخصی در نهایت خودش هست.
مگه غیر از اینه که این ما هستیم وقتی آدمهای موفق، انسان های قوی، اسطوره ها و .. را میبینیم، تصمیم میگیریم که مسیر درست تر رو انتخاب کنیم؟!!
اگر"خواستن" درون ما بیدار نباشه، اگر نخواییم هیچ قهرمانی نمیتونه ما رو بیدار کنه؛ اززندگی هیچ قهرمانی درس نمیگیریم.
ما در روزمرگی هامون، در اطرافمون هرروز قهرمان ها رو میبینیم آقای علیخانی. ما هرروز توی مترو پیرزن دست فروشی که حتی نمیتونه راه بره ولی مجبوره برای زندگیش کار کنه رو میبینیم، ولی چند نفرمون به این فکر میکنیم که از کنارشون ساده نگذریم، که زندگی خیلی جنگنده تر از اونیه که تو روزهای کهنسالی زندگیمون رو دستخوش تغییرات نکنه.
ما هرروز داریم بچه های کار رو میبینیم توی خیابون... چرا به این فکر نمیکنیم ما خانواده امون رو انتخاب نکردیم مثل همین بچه ها، شاید ما جای اونها بودیم و قدر داشته هامون و بدونیم و برای کمک بهشون بیشتر تلاش کنیم. اینها رو گفتم که بگم " این ما هستیم که تعیین میکنیم از چی تاثیر بگیریم و چی یاد بگیریم" از این یادگرفتن ها و دیدن ها و تغییر کردن هاست که انسان ها قهرمان میشن. اول از همه قهرمان زندگی خودشون.
ما اگه خومون نخواییم ببینیم، کی میتونه چشم ما رو باز کنه؟!!
شما در برنامه ی همین امسال معتادی آوردید با خانواده که ترک کرد، اگر خودش نمیخواست کی میتونست مجابش کنه؟؟!!
این ما هستیم که میخواییم اطرفمون رو بهتر ببینیم، بهتر بشنویم، مردم رو بهتر درک کنیم تا بتونیم اول ازهمه دست به زانوی خودمون بگیریم و بلند شیم و توی مسیری که میریم دست چند نفر رو بگیریم.
نمیدونم این متن رو کی میخونه یا اصلا خونده میشه یا نه!
ولی هرکسی که خوند یک لحظه و فقط همین یک بار چشم هاش رو ببنده و فکر کنه قهرمان زندگی خودش هست؟ میخواد قهرمان زندگی خودش باشه؟
اصلا قصد نداشتم این متن رو ارسال کنم.. ولی توی این آخرین ساعات که فرصت هست دلم نیومد.. حتی اگر اون 1 نفری که متن رو میخونه باعث بشه همون 1 لحظه به قهرمان بودن خودش برای زندگیش فکر کنه، فکر میکنم دلیل قانع کننده ای بود که بنویسمش.
من بارها با دیدن قهرمان هایی که هرروز توی روزمرگی ها داخل همین خیابون ها میبینم و از کنارشون میگذرم یاد گرفتم که قهرمان زندگی خودم باشم و به خودم قول دادم توی مسیری که دارم حرکت میکنم در حد توانم دستشون رو بگیرم.
موفق باشید
خدا قوت
قهرمان زندگی من
قهرمان زندگی من مادرم است مادری که از کودکی خود تنها بزرگ شد درست است کنار پدر و مادر ناتنی بود ولی کسی بود که هیجکسی را نداشت و با دیدن فرقی که بینشان گذاشته میشد قلب او را شکسته تر میکرد و از کودکی دیدن یک خانواده کنار هم دل او را به داد میاورد.او برای فرار از محیط خانه تصمیم به ازدواج گرفت ولی ازدواجی که حاصلی نداشت و بسی اشتباه .ازدواجی که با یک مرد معتاد شروع شد و زندگی را برای او سختر کرد کتک عذاب تنهایی و کلی عذاب که تصورش مشکل است. ولی با اینهمه مشکلات تصمیم به ادامه تحصیل و دادن کنکور میکند و با رتبه کنکوری 87 از دانشگاه سراسری قبول میشه که همزمان با قبولی او از دانشگاه من به دنیا میام.بعد1سالگی من، مادر دیگر طلاق گرفته و از آن زندگی فرار میکند و مرا باکلی درد و رنج بزرگ میکند از یک طرف درس دانشگاه کار و بزرگ کردن و دردسرهای من از طرف دیگر. و مشکلاتی که به من پیش امد و زجرهای که کشیدم و کلی دردسر که خلاصه میکنم ومو نمیشه گفت .مادرم به خاطر من از خیلی چیزا از خیلی موقعیتها میگذره تا من تو آرامش و کنار خودش بزرگ شم و گفتن دردهای که به خاطرم کشید اینجا گنجایش نمیشه .بالاخره من بزرگ میشم م مادرم با کلی درد منو بزرگ میکنه و درس و کار.اکنون مادرم وکیل و کارشناس بزرگی هست و منی که پدرم مرا مجبوربه دست فروشی میکرد اکنون به خواست خدا 19 ساله کنار پدری که نمیخوام اصلا ناتنی بهش بگم چون اندازه دنیا میخوامش و کنار مادرم یک زندگی مرفه و خوبی دارم و به لطف خدا یهویی خودم نفهمیدم چجوری از حقوق قبول شدم و انشالله ابان سال بعد امتحان وکالت میدم.من خیلی چیزارو نشد کامل بگم و توضیح بدم و جا نمیشد و نمیخوام از خانوادم اسمی ببرم فقط خواستم بگم خدا انقد بزرگه انسان نمیفهمه از کجا به کجا میرسه شاید من میخوابیدم و تو خواب نمیدیدم قراره به اینجا برسم.به همین خاطر قهرمان زندگی من مادرم است. چون زندگی اش را از صفر بدون پشت و پنهایی جز خدا شروع کرد و الان یکی از وکلای بزرگ و سرشناس شهر....است.خاک پای تمام مادران
همسر فداکارم
به نام خدا . حاشیه نمیرم و مستقیم میرم سر اصل مطلب . من و همسرم رویا سال 88 اخرای دانشگاه اشنا شدیم . تو این اشنایی عشق پاکی شروع شد و منجر به ازدواج شد . در ابتدای این اشنایی همسرم قصه زندگیش رو به من گفت . اون 12 سال بود گه ام اس حاد داشت و هر روز باید دارو مصرف میکرد . من به دلیل صفا و صداقتی که داشت بیشنر از قیل به ایشون علاقه مند شدم . پذیرفتیم و با هم ازدواج کردیم . همسر من هم درسش رو خوند و هم کار خوبی پیدا کرد و به نحو احسن به وظایف همسریش می رسید . گرمای هوا کتر زیاد بی پولی های گاه و بی گاه من و کارم هیچ خللی تو اراده همسرم نداشت . دیدن اون با این اراده قوی ادمو شرمنده میکرد . با همه سختی های زندگی من ساخت شب کاری بی پولی سختی و..... بازم اون قوی ایستاده بود . همه دکترا گفتن نباید مادر بشی گفتن بدتر میشی فلج و .....
اما اون گفت توکل به خدا ..
پسر ما الان 1.5 سالشه
شکر خدا که هردوشون سالمن
اینرو میخوام بگم با تمام وجودم حتی اگه وضع زندگیم بدتر از این بشه بازم عاشقانه دوسش دارم و الگوی من تو زندگیه
یا حق
مدرسه رایگان
با سلام و عرض خسته نباشید و قبولی طاعات و عبادات
آلاء-دبیرستان مجازی دانشگاه شریف
مدرسه ای که شاید کم تر کسی شبیه اش رو دیده باشه...مدرسه ای با بهترین امکانات برای دانش آموزانی که از امکاناتی ضعیفی برخوردار هستند....
مدرسه ای که باعث شده خیلی از مادرا برای پیشرفتش دعا کنن...چون باعث پیشرفت بچهاشون شده ...
درسال 1392 جهت برقراری عدالت آموزشی در کشور عزیزمون ایران،برای اولین بار دبیرستان غیر دولتی و مجازی آلاء تشکیل شد تا دانش آموزان رو برای رفتن به دانشگاه های برت اماده کنه...این مدرسه فیلم های آموزشی اش رو به طور رایگان روی اینترنت منتشر میکنه تا همه استفاده کنن...با بهترین کیفیت ممکن...
تا الان خیلی از دانش اموزا از این موسسه استفاده میکنن...و به عنوانی قهرمان زندگیشون شده ...
حیفه که این دبیرستان مجازی یه روزی تعطیل بشه... ماه عسلیا ..لطفا ازشون حمایت کنین...بدون هیچ چشمداشتی فعالیت میکنن ...
با تشکر
قهرمان پر درد
قهرمان زندگی من خیلی وقته که زمینی نیست و من مدتهاست که دلم برای نگاهش صدایش و فشردن دستهای زحمتکشش تنگ شده .دارم از پدرم حرف میزنم پدری که به هر گوشه از زندگیش نگاه میکنم چیزی جز رنج و سختی نمی بینم.وقتی خیلی بچه بوده ،حدودا هفت هشت ساله پدرش را به دلیل سرطان از دست میده و مسئولیت پنج تا خواهر و برادر کوچکترش میفته روی دوشش در حالیکه خودش هنوز خیلی بچه بود و شبها گرسنه میخوابید تا بقیه سیر باشند.دوران کودکی و جوانی پدرم همینطور سخت و پر زحمت سپری شد و بعد از وقتی دیگر به سن من قد می داد من همیشه پدرم را می دیدم که کار می کرد و هیچ وقت هیچ تفریحی نداشت.پدرم با اینکه نتوانسته بود درس بخواند یک متخصص فنی کم نظیر بود تا آنجا که مشکلات فنی که مهندسان قادر به رفعش نبودند پدرم حل میکرد ،آخر پدرم کارمند تاسیسات نیرو هوایی بود اما چون تحصیلات نداشت هیچ جا دیده نمیشد و حقش ادا نمیشد. همه بعد از 20تا 30سال بازنشسته میشوند اما او 47 سال کار کرد و چقدر منتظر روز بازنشستگیش بود حتی تاریخش را حفظ بود و برایش روز شماری می کرد اما یک روز تصادف سختی کرد و آنجا هم به ناحق مقصر شناخته شد و حقش ادا نشد و او هیچ وقت به لذت روز بازنشستگی اش نرسید .به دنبال تصادف توان راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شد و فقط با چشمهای مهربان و پر از دردش نگاهمان می کرد حتی نمی توانست بگوید درد دارد،سردش است ،گرمش است،گرسنه است و....و از همه بدتر من هم که تنها فرزندش بودم حقش را ادا نکردم و محبتی که شایسته ی او و مهربانی هایش بود را از او دریغ کردم و شاید این قصه ی تکراری خیلی از پدران سرزمینم باشد ،آنهایی که وقتی ما کوچک بودیم کار میکردند وقتی مدرسه رفتیم،دانشگاه رفتیم کار میکردند ازدواج کردیم خودمان مادر یا پدر شدیم باز هم کار میکردند و خواسته هایشان را به خاطر راحتی ما زیر پا له کردند و ما هیچ وقت آنگونه که شایسته اش بودند آنها را ندیدیم . قدردان زحماتشان نبودیم ،شاید خجالت میکشیدیم آنها را در آغوش بگیریم یا شاید به خاطر بعضی اعمال و گفتارشان که آن هم به دلیل کهولت سن بود از آنها دلگیر بودیم و همین دلگیری مسخره باعث میشد دست و دلمان به سوی محبت نرود. اینها را گفتم که اگر هنوز سایه ی پدر بالا سرتان است از محبتی که روزی آنها بی دریغ به شما میکردند سیرابشان کنید که بعدها در حسرت روزهای رفته نمانید و برای شادی روح تمام قهرمانهای از دست رفته مان آنها را به فاتحه ای میهمان کنید.
خواهر زحمت کشم
با سلام به کلیه زحمت کشان برنامه ماه عسل.قهرمان زندگی من خواهرم است که با مشقت و سختیهای زیاد زندگی میکند.خواهرم نگهبان آپارتمان است .بله یک خانم نگهبان .او نگهبان یک آپارتمان چندین واحدی است .او شوهرش را از دست داد چرا که دیابت داشت و در سن 48 سالگی چند ماه پیش فوت کرد. و الان کلیه کارهایی یک آپارتمان از جمله نگهبانی و گرفتنن شارژ از ساکنین و آب دادن گلها و درختان اطراف آپارتمان سرکشی از پشت بام و بررسی وضعیت کولرها و منبع های آب و تمیز کردن پنج طبق آپارتمان و نیز راضی نگه داشتن ساکنین و غیره از جمله کارهایی این شیر زن است.او فقط یک پسر دارد که درس می خواند و هزینه تحصیل او را که دانشجو است نیز دارد حقوق او فقط 800 هزار تومان است .و توانایی هزینه تحصیل او را ندارد و در یک اتاق 20 متری حدود 15 سال است که زندگی می کند و در این مورد نیز اگر مهمانی داشته باشد جای پذیرایی و مهمان داری را ندارد. و به خاطر اخلاق خوب و منظم بودن و سخت کوشی و وفاداری ساکنین از ایشان بسیار راضی هستند. ولی او دیگر خسته شده و مریض است و نیاز به کمک و یاری دارد چون اگر از آنجا بیرون رود جایی برای زندگی ندارد و سختی ها را تحمل می کند به این خاطر و من او را قهرمانی می دانم که خیلی از افراد باید از او الگو بگیرند .من فیلمی از او تهیه کرده ام ولی به دلایلی آن را نفرستادم او نیاز به یاری افراد خیر دارد .او از خانواده فقیر و با ایمان است .او استراحت ندارد و بیشتر در کار نگهبانی از آپارتمان و وظایفی است که بیشتر به عهده یک مرد است تا یک زن .خدایا او را کمک کن.با تشکر
قهرمانان زندگی من
با سلام خدمت همه ماه عسلی های عزیز . من خیلی دوست داشتم قهرمان های زندگی خودم رو با ارسال ویدیو به شما معرفی کنم اما متأسفانه به دلایلی موفق به اینکار نشدم اما آنها را به شما معرفی میکنم.
1. اولین قهرمان یا ابرقهرمان زندگی ام که مانند عموحیدر شما سالها از چشمان تمامی فامیل به دور بود پسر خواهر من است . که سالها در مرداب اعتیاد و جنون زندگی کرد با سه خواهر و یک برادر و برای آنها چون پدر و مادر بود اسوه صبر و ایثار یک انسان موفق در زندگی . ورزشکار و انسانی با ایمان و اخلاق او نماد عینی گل نیلوفر است همان طور که گل نیلوفر در مرداب رشد میکند و به آن زیبایی است او با وجود پدر مصرف کننده و مادری که دچار اختلال روانی بود رشد کرد و مراقب خواهرها و برادرش بود او هیچگاه از کسی گلایه نکرد به هیچ کس رو نینداخت و تنها تکیه گاهش خدا بود و بس امروز او یک قهرمان در رشته ورزشی کیوکوشین است و مقام دوم بین المللی را در این رشته کسب کرده است. با وجود اینکه 22 سال سن دارد اما یک مرد تمام و کمال است . امروز هم برای همسرش و هم خواهرها و برادرش و حتی مادر و پدرش یک تکیه گاه محکم و قوی است. هر چه از او بگویم کم است او آنقدر مقام مادر را حفظ می کند که مدام دست و پایش را می بوسد و تمام کارهای شخصی اش را انجام می دهد. امروز من متأسفم که بخاطر جنون مادرش و ترس و غفلت سالها او را نادیده گرفتم . او را عاشقانه دوست دارم و برایش دعا میکنم و مطمئنم که روز به روز انسان بزرگی می شود او حتی با اینکه از مشکل مالی رنج میبرند اما هیچگاه شکایت نکرده و من هم متأسفانه علی رقم اینکه دوست دارم به آنها کمک مالی نمایم اما نمی توانم و از این بابت بسیار متأسفم و ناراحتم.
2. دومین قهرمان زندگی من خواهرم است یک معلم دلسوز و فداکار و بسیار شبیه به مادر مرحومم .او نیز سالها در کنار یک مصرف کننده زندگی کرد و علی رقم تلاشهایش برای ترک او موفق به این کار نشد و تمام مشکلات را صبورانه پشت سر گذاشت و امروز سرپرستی سه فرزندش را برعهده دارد و تکیه گاه و سنگ صبور خیلی از افراد است . و به آنها هرطور که بتواند چه مالی و غیره کمک می کند. با اینکه زن است اما چون مرد قوی است و با تمام مشکلات همیشه خندان است من خود شاهد ذره ای از مشکلاتش بوده ام که اگر برای من اتفاق می افتاد قطعاَ خودکشی می کردم.
3. پدر عزیزم که صبورانه سالهای سال از همسرانش و در کنار آن مادر همسرانش هم مراقبت کرد و هیچگاه گلایه نکرد و همیشه به آنان محبت می نمود و امروز با داشتن سن 73 سال از مادر همسر سومش هم صبورانه مراقبت می کند و بسیار هم او را دوست دارد.
باید از نزدیک قهرمانان زندگی ام را ببینید تا متوجه شوید من چه می گویم. متأسفم که نتوانستم فایل ویدیویی بفرستم چون آنها بخصوص فرزند خواهرم هیچ تمایلی به دیده شدن ندارد.
حاج مرتضى بختیارى
بنام خدا
حاج مرتضى پاسدار بازنشسته اى است كه خاطرات خوب و معجزاتى كه در دل مردم مطمنم تاثیر بسزایى دارد را تا امسال در دل نهاده است. ایشان خاطراتى از سقوط هواپیمایى كه خود در آن بود و خاطراتى كه ٤٨ ساعت در كوههاى باینگان به خاطر نیروهاى ضدانقلاب یخ زده بودند، خاطرات شهیدى كه پول كربلاى مادرش را خود رسانده و از بین ٣٠٠ تابوت خود را معرفى كرد. خاطراتى از منهدم شدن ماشینش كه مداركش موجود است ولى هیچگونه آسیبى به خود نرسید و غیره.
به نظر ما ایشان یك قهرمان واقعى میباشد.
بخشنده
قهرمان بزرگ و واقعی زندگیه فرشته مهربون زندگیمه که با وجود تمام سختی هایی که داشت با این که مادرم و سایر خاله ها و دایی هایم را بزرگ کرده بود من و خوهرانم را هم بزرگ کرد تا مادر و پدرم با آرامش خیال به درس و کار خود بپردازند و ما هم در ارامش و آسایش بزرگ شویم و به مدرسه برویم. با این که مادر بزرگم مشکل بزرگ و جدی در زندگی داشت و آن هم بیماری اعتیاد دایی ام که سالها گریبانش را گرفته بود باز هم کم نیاورد و نه تنها ما را رها نکرد از خوب شدن دایی ام هم نا امید نشد و بعد از سالهای دراز با تلاش و امید در کنار پسر بیمارش به همراه سایر فرزندانش توانست مانند کوه پشت پسرش و سایر فرزندانش باشد تا هم دایی ام بتواند همت کند و کنار بگذارد و صاحب زندگی شود و هم ما آب در دلمان تکان نخورد و بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و من از خدا برای قهرمان زندگیم سلامتی و عمر با عزت را خواستارم و امیدوارم بتوانم با خوب درس خواندن و پیشرفت کردن در زندگیم بتوانم تمام زحمات اورا جبران کنم و از خدا میخواهم که مرا شرمنده فداکاری های مادر بزرگ عزیز تر از جانم که تمام عمر و وقتش برا به ما بخشید نکند و از این زندگی سربلند بیرون بیایم.باتشکر ماهتون عسل.
قهرمان من خواهرم
به نام خدا،من اهل یکی از شهرستان های جنوب استان کرمان هستم شش خواهر و برادریم سه تا ازدواج کردن و من و دو تا ابجی کوچیکم مجردن من تهران مشغول کارم و خواهر کوچیکتری شهر دیگه دانشجو هست ،می مونه خواهر وسطیم که دکتر هستن و برای تخصص تو دانشگاه کرمان بخاطر معدل بالا میتونس بصورت افتخاری پذیرفته بشه اما ...
پدر و مادر من پیر و ناتوان هستن پدر من نود سالشه و بدلیل بیماری و کهولت سن حتی ساده ترین کارای روزمره شو نمیتونه انجام بده خواهر من دو سال تمامه که همه زندگیشو برای مراقبت از پدر و مادرم بخصوص پدرم گذاشته و هیچ شبی به جز یک ساعت نخوابیده اون بخاطر مراقبت از پدرم از تحصیلات تخصصی گذشت چون نمیتونس شهرمونو ترک کنه و پدرم مراقبتای ویژه نیاز داشت حتی خواهرم که گوینده حرفه ای هم هست بارها درخواست اجرا و گویندگی از شبکه های استانی و شهرستانای دیگه رو رد کرد بخاطر پدرم،این حرفها به گفتن آسونه اما اگه فقط پنج دقیقه خودمونو جای این آدما بذاریم خودخواهی تنها دارایی ماست،خواهر من عاشق اجرا و گویندگی بوده و هست عاشق رشته ش و ادامه تحصیل اما تو یه شهر کوچیک موند تا مراقب پدر باشه و هیچکدوم از ماها نتونسیم مثل اون باشیم و رفتیم پی ارزوهامون،هروقت به خونه سر میزنیم فقط خواهرمه که میدونه بالش زیر سر پدرم چه جوری باید تنظیم بشه یا چند ساعت باید تو حیاط بگردونش یا حتی توالت رفتنش و خیلی مسائل دیگه،من ویدیو درست کرده بودم اما به علت حجم زیاد و سرعت نت پایین هرکاری میکنم نمیاد،
یه جا یه جمله قشنگ خوندم که براتون میذارم
دیروز به مادرم زنگ زدم..
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم..
نمیخواهم ارتباطمان قطع شود..
هر وقت دلم هوایش را میکند،بهش زنگ میزنم..
تلفنش بوق میزند..
وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است..
الان یک سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم..
شماره بیرون رو هم ندارمزنگ بزنم بگویم " به مادرم بگید بیاد خونش،دلم براش تنگ شده "

دوست من، اگه مادرت هنوز خونه هست و نرفته بیرون، امروز بهش زنگ بزن..
برو پیشش..
باهاش حرف بزن..
یه عالمه بوسش کن..
صورتت رو بچسبون به صورتش..
محکم بغلش کن..
بگو که دوسش داری..
وگرنه وقتی بره بیرون، خیلی باید دنبالش بگردی..
باور کنید بیرون شماره ندارد...