تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

معلم فداکار من --ماه عسل من -- قهرمان من
معلمی که در راه تدریس از شهری به شهر دیگه میره تصادف میکنه از ناحیه اندام تحتانی دیگه قادر به راه رفتن نیست و با سوند به کلاس میره و تدریس میکنه در یه اتاق در مدرسه میخوابه معلم کلاس اولی ها هست کلاسش منحصر به فرده از مدارس دیگه شاگردان دختر و پسر میان پیشش و به اون ها اموزش میده تازه خانواده اش یه شهر دیگه هستن با اینکه بهش انتقالی دادن نرفت و قول داد در چالوس بمونه و تدریس کنه خودش همه کارشو میکنه الان 1/5سال هست که تو ویلچره خیلی جراحی کرده توقعی نداره تازه معلم فداکار انتخاب شده خیلی ها اونو دوست دارند شما چطور؟اون نمیتونه راه بره اما با بچه ها بازی میکنه اونا رو جنگل میبره و بهشون درس میده من خودم شاهد بودم یه خانم از کالیفرنیای آمریکا اومده بود برا بازید ایشان هم معلم بود اما وقتی آقای نباتیان رو دید و کیلیپی از کعبه و سوره ی قدر رو که برا بچه ها گذاشته بود دید اشک میریخت و ابراز شعف میکرد کجا میشود چنین معلم و قهرمانی را دید او الفبای عشق و محبت را میآموزد و اینک قامت خمیده ی وی را در نشانه ی دال در الفبای عشق می ستای آیا میتون درد های او را مرهمی باشیم آیا میشود پر پرواز او شویم آیا او که در راه تعلیم و تربیت تمام سلامتی خویش را فدا کرده نمیتواند بزرگترین قهرمان باشد او سکه نمیخواهد او پول نمیخواهد فقط خواسته که یکبار دیگر مانند سال 73 که با رهبرش دیداری خصوصی داشته ایشان را ببیند تمام روزنامه ها مثل کیهان و جام جم از ایشان تیتر زدند اما دریغ از یک بار اقدام عملی حالا این شما و این گوی و میدون یا علی
قهرمانم زیر خروارها خاک
قهرمان زندگی من الان زیر خروارها خاک خوابیده ،قهرمانم بدون بردن کلیه و کبد و پوست و...زیر خاک خوابیده ،قهرمان زندگیم از روز اول ازداواج قهرمان زندگیم نشد از اون روزی قهرمان زندگی من شد که بعد از گذشت چند ماه از عقدمون فهمیدم که دچار یک بیماری لاعلاج شدم بیماری که کم کم توان رو از دست و پام گرفت یه بیماری شبیه ام اس که هیچ درمانی نداره ،خیلی ها گفتن به قهرمانم ،طلاقش بده تو که تعهدی نداری،خیلی ها گفتن هنوز عروسی نکردی ،خیلی ها گفتن یه زن دیگه بگیر ،ولی اون فقط یه جواب داشت ،این که اگر من الان جای ام البنین بودم بازم همین حرف رو میزدین ،از همه اصرار و از قهرمانم انکار ،شش سال گذشت شایدم بیشتر قهرمانم به پای من نشست،پا به پای من از این مطب به اون مطب اومد حرف مردم روش اثر نذاشت پا به پام ،دل ب دلم اومد ،اومد و اومد تا اون جایی که مرگ فرصت همراهی رو بهش نداد ،مرگش هم یه مرگ زیبا بود یه مرگ احیاگر ،با مرگ قهرمانم شش یا هفت انسان جانی تازه گرفتن ،قهرمان من بعد از یک هفته که تو کما بود با اهدای اعضای بدنش من رو تنها گذاشت ،تنها تر از قبل ،و من همچنان با این بیمار میجنگم ،میجنگم تا به خواسته دل قهرمانم برسم ،این که از این بیماری رهایی پیدا کنم
پناه زنان درمانده
قهرمان زندگی من یک زنه و به گفته خیلی از دوستان هم گروهی من در تلگرام ایشون قهرمان زندگی اون ها هم هست ،ایشون خانم سمیه سادات موسوی هستن متولد ۱۳۶۱دارای چهار فرزند که اولین فرزندشون هفده ساله هستن،ایشون چندین سال قبل در اثر شک پنی سلین به کما میرن و مدتی در کما بودن ،پس از این که از حالت کما خارج میشن یه احساس نیاز در خودشون میکنن ،احساس میکنن باید یه راه متفاوت رو در پیش بگیرن ،راهی سوای راه هایی که تا الان طی کردن،پس از مشورت با یکی از عالمان به این نتیحه میرسن که اون راه متفاوت خوب شوهر داری کردن وتربیت فرزندان خوب هست ،ایشون شروع میکنند به مطالعه و رفتن به کلاس های آموزش همسرداری وتربیت فرزند و کمک از بزرگان برای یافتن راه های مفید و عملی ،حالا شاید پیش خودتون فکر میکنید این موضوع اصلا برای چی باید جذاب باشه ،میگم خدمتتون،من خودم با این بانوی بزرگوار در یکی از گروه های تلگرام آشنا شدم و از اون جایی که ایشون مدیر و مشاور یک گروه تلگرامی به نام بانوان بودن ازشون خواهش کردم تا من رو هم در اونجا عضو کنن از مطالبی که ایشون در گروه میگذاشتن استفاده میکردم تا رسیدم به روزی که یک مشکل بزرگ زناشویی برام پیش اومد خسته ومستاصل از همه جا به ایشون پناه بردم ،با وجود مشغله فراوانشون ایشون نزدیک به دو ساعت تلفنی با من صحبت کردند و راهکار دادن و من رو از اون حالت استیصال خارج کردن،در گروهی که ما عضو هستیم میتونم بگم خیلی ها شاید زندگیشون رو به ایشون مدیون هستند ،خانم موسوی سلسه کلاس هایی رو به صورت رایگان در همین گروه پانصد نفری گذاشتن با موضوع همسرداری و تربیت فرزند ،مسئله ای که نیاز واقعی جامعه ما هست ایشون با مشاوره های به جاشون بدون حتی ذره ای چشم داشت به نظر من یک قهرمان بلا منازعه هستن ،آخه شما کجا دیدین که تو کشور ما این موارد باشه، جدا از مسئله از کما بیرون اومدن و نگاه تازه ایشون به دنیا همین که ایشون با وجود چهار تا بچه ومشکلاتی که همه در زندگی داریم اینطور بدون چشم داشت دارن از زندگیشون میزنن و سعی در آموزش خانم ها دارن برای این که جامعه ای متفاوت و فرزاندانی متفاوت برای فردا داشته باشیم واقعا ستودنی هست همین که ایشون یک خانم خانه دار همچین انسان متفاوتی هست به نظرم واقعا ستودنی هست ،میخوام بدونم ملاک ما برای قهرمان دونستن یه نفر چی باید باشه ؟قهرمان برای من سید سمیه موسوی هست قهرمان برای من یک زن هست که به اندازه یک رزمنده دفاع مقدس میتونم بگم ارزش داره ،اگر اون رزمنده جنگید برای خاک وطن ایشون هم دارن تلاش میکنن برای آموزش زنان و مادران این وطن تا شیر مردانی مانند شیرمردان زمان جنگ پرورش بدن ،در آخر میخوام بگم یکی از آرزوهام دیدن ایشون هست حتی از پشت صفحه تلویزیون ،من ایشون رو ندیدم کاش میشد حداقل از قاب ماه عسل ایشون رو میدیدم مطمئنم این آرزوی خیلی از خانم هایی هست که با من در گروه بانوان عضو هستن گروهی که از تمام نقاط ایران عضو داره ،خواهش میکنم حتی اگر قهرمان من خاص نیست به مسئله آموزش همسرداری و فرزند پروری در برنامه اشاره بشه خواهش میکنم چون مسئله واقعا مهمی هست در جامعه امروز ما ،سپاس از برنامه خوبتان،خواهش میکنم رو این مسئله فکر کنید جامعه امروز ما واقعا داره از این که خانما اطلاعی از تربیت فرزند و بلد نبودن شیوه های همسرداری ضربه میخوره
قهرمان زندگیم
با سلام برادری دارم که حدود 12 سال پیش با دختر عمویم ازدواج کرد حاصل این ازدواج پسری زیبا و دوست داشتنی به نام احسان بود این کودک در دل همه خود را جا کرده بود احسان به سن 4 سالگی رسید و خداوند دوباره به این خانواده دو پسر دو قلو دیگر داد که زود رس بودند تمام تلاش خود را انجام دادند و کلی هزینه کردند تا این دو قلو زنده بمانند بعد از مدتی کم کم احسان عضلاتش سفت شد از تکلم افتاد قدرت راه رفتن نداشت حتی قدرت بلع خود را از دست داد طوری که برای دادن آب و غذا مجبور بودیم تا فک او را بکشیم تا بتوانیم به او غذا دهیم حتی احسان برای دفع ادار هم باید به او کمک میکردیم تمام دکترها از او قطع امید کردند هر روز این کودک نهیف و نهیف تر میشد ولی پدر و مادرش تمام تلاش خود را میکردند و یک لحظه او را تنها نمیگذاشتند در همین حین متوجه شدند که دو قلوهایشان نیز دچار تشنج میشوند و دچار عقب ماندگی ذهنی هستند و مشکلاتشان بیشتر شد خداوند به فضل و کرم خویش مال و ثروت فراوان به این خانواده عطا فرمود و آنها از هیچ کاری دریغ نکردند حتی آنها به خاطر اینکه بچه ها راحت باشند به هیچ مهمانی نمیرفتند هیچگاه با هم جهت خرید نرفتند و تمام زندگی خود را وقف سه بچه کردن تا اینکه در 14 خرداد سال 93 احسان فوت کرد و غم بزرگی بر دل همه گذاشت من به داشتن اینچنین برادر و زن برادر افتخار میکنم که با وجود اینکه به آنها میگفتند بچه ها را به بهزیستی تحویل دهید این کار را نکردند چندین بار جهت گرفتن یک بچه به پرورشگاه مراجعه کردند ولی چون خودشان بچه دارند موافقت نشده آیا آنها باید همیشه حسرت داشتن یک فرزند سالم را داشته باشند ! در ضمن در صورت امکان در برنامه هایتان از مردم بخواهیم اگر مرهمی بر دل این خانواده ها نیستند نمک بر زخم آنها نپاشند چون آنها دل شکسته هستند و آه دل آنها زود دامن انسانها رامیگیرد
این کودکان را خداوند به مصلحت خویش داده پس با نگاه تحقیر و حرفهای نسنجیده دل آنها را نشکنید
فوق ستاره
قهرمان من کسیه که چندین ساله داره تلاش می کنه تا قهرمان های خاموش و ستاره های بی ستاره را معرفی کنه ولی خودش ستاره پرنوریه که باعث میشه بقیه ستاره ها شناخته بشن ، همه این سالها هر کاری کرده تا اون قهرمان حرفش با صداقت کامل بیان بشه نقد شده توبیخ شده با زبون و قلم تلخشون آزارش دادن اما مهمونش قهرمان از پیشش رفته . همیشه مدیونش هستیم بهترین لحظات رو برای قبل از افطارمون رقم زده و اگر بعد از این همه سال قهرمان اصلی قصه ماه عسل معرفی نشه کم لطفی ما نسبت به پدر ماه عسل بوده چون یه قهرمان میتونی از یه ستاره خاموش قهرمان بسازه قطعا ستاره درخشان ماه عسل تویی احسان علیخانی.....
جوان
سلام.
گفته بودین که از قهرمان زندگی خودتون فیلم بگیرین ولی من چون که تعداد شون زیاد بود و نمیتونستم ازشون فیلم بگیرم ترجیح دادم بنویسم.
قهرمان زندگی من جوونای مملکت من هستن.
افرادی که تو جامعه ی ما هیچکس به فکرشون نیست و اونارو به حال خودشون رها کردن در صورتی که اینها مهم ترین افراد هستن چون آینده رو رقم می زنن.
تو رو خدا به فکر باشیم !
چند سال دیگه به خودمون میایم و می بینیم که هیچ قهرمانی نداریم !!!!!!!!!!
قهرمان واقعی زندگی
سلام و خسته نباشی خدمت عوامل محترم ماه عسل و خدمت جناب اقای علیخانی که برای این برنامه ماه عسل زحمتهای زیادی می کشند و با قبولی طاعت و عبادتتان .قهرمان واقعی کسانی بودند و هستند که به خاطر وطنشون و هم میهنشان جنگیدن و میجنگن و تلاش می کنند و درود به همشون
قهرمان من قهرمان ما
سلام من مصطفی نجات هستم دانش آموز کنکوری که در بحبوحه کنکور در تلاش یرای معرفی قهرمان زندگی خودم و خیلی از آدمای اطراف شما هستم اونقدر مهم هست که از وقتم براش بگذرم بله شاید جالب باشه که چه کسی میتونه قهرمان خیلی از آدما باشه ولی این درسته قهرمان ما 10 سالی میشه که با ساخت مستند و یا گزارش از خودش مخالفت میکنه و این تواضعش زبانزده خاص و عامه من هم به زحمت تونستم نظرشو جلب کنم به همین دلیله که دوس دارم از این فرصت استفاده کنم و شخصی رو نشون بدم که وقتی دیده بشه خیلیا تو تمام کشور به احترامش بلند میشن چون میشناسنش چون میدونن که یک قهرمانه داستان قهرمان من تکراری نیست در ادامه این رو به شما ثابت میکنم این قهرمان برادری شهید داره که اسمش روی یکی از خیابان های نازی آباد در جنوب شهره که فرمانده اطلاعات عملیات سپاه پاسداران بوده خودش هم در خیلی از عملیات ها شرکت داشته ایشون موسس دبیرستان رشد 4 سال رئیس آموزش و پرورش بوده و این تازه کارهای کوچک ایشونه از این لحاظ دوستشون داریم که در کلاساشون تمام دانش آموزان و دبیران رو با سخنانشون متحیر میکنن از لحاظ فکری واقعا تربیت کننده خوبی برای نسلهای سال 70تا الان بودن بالغ بر 3000 شاگرد که خیلیاشون در داخل و خارج از کشور ریاست موسسات و نمایندگی وزرات خونه ها رو به عهده دارن ایشون مرد خیری هستن که تا حالا بیش از 600 مدرسه به کمک دولت تاسیس کردن و وقتی بهشون میگین در نهایت تواضع رد میکنن قهرمانی که در گوشه از جنوب شهر با تمام پیشنهادات میلیاردی با تواضع زنگی میکنه و در حال خدمته بدون چشم داشته بزرگ ترین موضوع مورد توجه اینه که کافیه با ایشو ن 1 دقیقه صحبت کنید متوجه میشید چه کسی روبروی شماست این مرد 30ساله که داره پنهانی خدمت میکنه و فکر میکنم وقتش رسیده که خیلیا رو چه در داخل و چه در خارج از کشور متحیر کنه 20 سال تحصیل 30 سال خدمت پنهانی امیدوارم تا یک روز قبل از عید فطر برای ارسال کلیپ زمان داشته باشیم قهرمان من حاج آقا علیرضا عراقی هستن برادر شهید احمد عراقی ممنون از شما
قهرمان واقعی زندگی
سلام و خسته نباشی خدمت عوامل خوب برنامه ماه عسل و همچنین خدمت مجری خوب اقای علیخانی و با قبولی طاعت و عبادتتان .قهرمان واقعی کسی است که توی این دوره و زمونه به قول معروف گلیمش را از اب بکشه بیرون .و زندگیش را خوب بگذرونه و خودش را باور داشته باشد توانای هایش را قبول کنه .عزت نفس و غرورش را حفظ کند و زیر بار ذلت و زور نرود و به زندگی خودش قانع و شاکر باشد از تعلمق و چابلوسی به دور باشد و به قول معروف یک لقمه نان حلال به خانه بیاورد
خسته و بیمار... اما پایدار
با سلام.
از هفت سال پیش با خانمی آشنا بودم که همیشه افسرده و غمگین بود و بسیار آبرو دار و نگران...وقتی قصه ی زندگیش را شنیدم،به او گفنم تو یک قهرمانی و کسی این را نمیداند و از این عنوانی که دوسال پیش به او دادم خوشحال شد و گفت همیشه بیا و به من انرژی مثبت بده همه ی فامیل به من زخم زبان میزنند و دل مرا میشکنند.
او در نه سالگی مادرش را از دست داده و در نوجوانی ازدواج کرده و صاحب سه فرزند شده . در سال های اول زندگی شوهرش که سنگ کار و کاشی کار بوده،پس از سقوط از داربست دچار ضربه ی مغزی شده و کاملا از کار افتاده. بعد از این حادثه برادرش تلاش زیادی در جهت گرفتن طلاق و دادن بچه ها به شوهرش میکند ، اما این خانم راضی به طلاق نمیشود و بدون هیچ کمک از اطرافیان که با ایشان قطع ارتباط کردند، میلیاردر هم هستند و به جای کمک زخم زبان میزنند. این خانم با تلاش و مشقت و کارِ زیاد و با فدای عمرِ خود ، 22 سال است که از همسر بیمارش پرستاری میکند.

یک دختر به خانه ی بخت فرستاده و یک دختر و پسر جوانِ دیگر دارد. با اینکه سنی از فرزندانش گذشته هنوز مجرد هستند. این خانم هیچ تمایلی به شناخته شدن توسط فامیل و جامعه ندارد. و در گمنامی ایثار گرانه هنوز به عنوان مستخدم قراردادی هم در مدرسه و هم در خانه کار میکند. و در چند سال اخیر بیمه شده و سابقه ی بیمه کمتر از سالهای کاریش میباشد.

فیلمی که از ایشان در محل کار گرفته بودم چون قابل شناسایی بود از ارسال آن صرف نظر کرده و این متن را نوشتم.

از نظر من این خانم قهرمان است، او یک واحد اجتماعی یعنی خانواده را حفظ کرده است. او کوهی استوار برای شوهر و سه فرزند است.این روز ها میتوان خستگی و بیماری را به وضوح در چهره ی او دید... اما روحیه ی ایثارگرانه و پایدارِ او در برابر سختی ها نیز کاملا مشهود است.... و به نظر من برای ادامه ی راه احتیاج به حمایت دارد و این حمایت دو خانواده ی دیگر را به جامعه هدیه خواهد داد !
قهرمان ...
به نام خدا
شاید اگه تو زندگیم یه قهرمان داشتم یه نفر که دستمو بگیره راهو بهم نشون بده از چاه ردم کنه الان این نوشته موضوعش متفاوت بود .سی و دو سالمه یازده شال برا آموزش و پرورش کار کردم اما سال نودویک اخراج شدم چون بخاطر ازدواج باخانمم و مسیر بدی که انتخاب کرده بودم به رالطه ی نامشروع محکوم شدم واخراج شدم .اما چون همسرمو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت با ایشون ازدواج کردم و الان هم بعد از گذشت چند سال و داشتن یک پسرم امیر عباس که هجده ماهه شده نتونستم هیچ کاری پیدا کنم و یکی دو تا کاری هم که شروع کردم به لطف اوضاع اقتصادی کشور ضرر کردم و الان موندم با کلی بدهی و هزینه ی یک زندگی .این حرفهارو نمیگم که بخوام کمک مالی از کسی بگیرم هر سال میخواستم به یه شکلی از شما و برنامتون کمک بگیرم تا شاید بتونم دوباره به کارم برگردم.کلی تلاش کردم تا بتونم اموزش و پرورش رو قانع کنم تا برگردم و الان هم پرونده تو یکی از نهادهای ریاست جمهوری به اسم هیئت عالی نظارت ریاست جمهوری منتظر تصمیم گیریه .نمیخوام بگم من مقصر نبودم اما این درهای رحمت و توبه که همش از برگشت و بخشش باز میشه فکر میکنم فقط به روی خودشون باز میشه و بس .من فقط یه راه دیگه برام مونده چون واقعا نه میتونم جواب طلبکارامو بدم و نه سرمو جلو خانوادم بلند کنم اونم تموم شدن من جلوی در ریاست جمهوریه تا شاید به فکر بقیه ی افرادی که مثل من هستند براشون یه فکری بشه.این حرفارو گفتم که آخرین تلاشمم کرده باشم و شاید شما بشید قهرمان همیشه ی زندگی من ممنون که حس خوب روزه داری رو تو لحظه ی افطار خوبتر میکنید .
مظلوم
با سلام و خسته نباشید خدمت زحمتکشان برنامه ماه عسل،قهرمان زندگی من که مطمعنم قهرمان شهر ما نیز میباشد،یه پسرک ۲۰ ساله مبتلا به بیماری آسم هست،که ۴تا از خواهر و برادرای خودشو به علت همین بیماری از دست داده،و خودش هم مبتلا به همین بیماریه و رنج زیادی میبره،اما با این وجود با تلاش و کوشش بسیار و با پخش تراکت در شهر از مادر ۷۰ ساله خودش داره نگهداری میکنه،متاسفانه توی این چند روز نتونستم راضیشون کنم که ازشون فیلم تهیه کنم،مطمعنم اگر شما قبول زحمت کنید و باشون تماس بگیرین حتما قبول میکنن،و مطمعنم قصه عجیبی دارن واسه شما ومردم،و درس بسیار بزرگی واسه جوونای کشورمون مبتونه داشته باشه،باتشکر
روشندلان هنرمند بهارستان
سلام
من و همکارم که هر دو کم بینا هستیم از سال 91 تصمم به توانمندسازی نابینایان و کم بینایان بهزیستی گرفتیم که پنجشنبه ها تا الان این وظیفه ی خطیر را رایگان برای بچه ها انجام می دهیم و از مربیانی در این راه استفاده می کنیم که آنها نیز رایگان در زمینه به ما یاری رسانده اند در حال حاضر بچه های ما آنقدر توانمند شده اند که یکی از هنرهایشان را برایتان ارسال می کنم که شهره و قهرمان شهر ما هستند و باعث امیدواری.
پدر بلوط ایران
###### ویدیوی ما به دلیل حجم زیاد قابل ارسال نبود، بنابراین تصمیم گرفتیم که بصورت متن به اطلاعتون برسونیم که آقای مظفر افشار، قهرمان شهر و دیار ما هستند، وی بیش از 30 سال است که بدون هیچ چشمداشت و حمایتی از جانب مسئولین، برای نجات جنگل‌های بلوط زاگرس تلاش می‌کند که به پاس زحمات و خدماتی که برای احیای جنگل های بلوط داشته اند از ایشان به عنوان پدر بلوط ایران یاد می‌شود.
اهمیت جنگل‌های زاگرس در تولید 45 درصد آب شیرین کشور، کاهش ریزگردها، تولید 60 درصد اکسیژن محیط، جلوگیری از فرسایش و سیلاب و ... بر کسی پوشیده نیست، کمااینکه سطح جنگل‌های زاگرس به دلیل خشکسالی های ممتد و مکرر، ریزگردها، آتش سوزی و ... به شدت و به طور فاجعه باری در حال کاهش است به طوریکه تنها در استان لرستان بیش از 550 هزار هکتار از اراضی جنگلی دچار تخریب و زوال شده است و سایر استانهای زاگرس نشین از جمله فارس، خوزستان، ایلام، کردستان، اصفهان و ... نیز در شرایط بحرانی به سر می‌برند.
مظفر افشار در خزانه ای که در حیاط منزل خود ایجاد کرده، سالانه 3000 نهال بلوط را پرورش می‌دهد و 40 هزار بذر بلوط را نیز با همکاری تشکل های مردمی و دانش آموزان در مناطق مختلف کشت می کند.
وی به مناطق مختلف کشور سفر می‌کند و کارگاه آموزشی کشت بلوط برگزار می‌کند؛ در خزانه خود درختانی مانند زالزالک، بنه یا پسته وحشی، داغداغان و بلوط را پرورش می‌دهد زیرا این درختان 1200 تا 2000 سال عمر می‌کنند و نیاز به آبیاری ندارند.
بنابراین با توجه به بحران کم آبی و پدیده روزافزون ریزگردها، بهترین راهکار در سطح کشور، کشت این درختان مقاوم به خشکی و کم آبی است که به دلیل پهن برگ بودن نیز نقش مهمی در جذب ریزگردها دارند.
افشار 13 هکتار جنگل بلوط را با هزینه شخصی و با کمک مردم در منطقه بام لرستان کشت کرده است و بذر، نهال و حتی گلدان را نیز به‌طور رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهد تا به پرورش و کشت درخت بپردازند.
مظفر افشار هرگز هزینه ای بابت زحمات 30 ساله خود از مسئولین دریافت نکرده و با تلاش صادقانه و انرژی غیر قابل وصف به فعالیت بی سابقه و بی نظیرخود در کشور ادامه می‌دهد و این در حالیست که علی رغم زحمات ارزشمند ایشان در سراسر کشور، بسیاری از جوانان حتی نام وی را نیز نشنیده اند.
(مظفر افشار مصداق عمل گرایی و پرهیز از برخوردهای شعاری و تشریفاتی است، او ثابت کرد که همواره نباید منتظر ماند تا دولتمردان برای رفع مشکلات زیست محیطی و حفظ حیات بشر کاری کنند بلکه هر انسانی مسوول است و می تواند به سهم خود در این باره تأثیرگذار باشد).
وی پیشنهادات بسیار جالبی در بحث حفاظت از جنگل های کشور دارد که مجال تشریح آن نیست، کلیپ مظفر افشار در صورت امکان، متعاقباً ارسال می شود.
با تشکر؛ نسیم کریمی_لرستان

قهرمان من
بنام خدا
قهرمان من

وقتی نوجوانی که از بچگی پاهایش را از دست داده بود برای اولین بار روی سکوی قهرمانی رفت می گریست، وقتی دختر جوانی که خرج خانواده اش را می داد در مقابل پیشنهاد صاحب کارش روی شرافتش قیمت نگذاشت می گریست، وقتی در ازدحام من ها مادری رضایت داد تا قلب فرزندش به تن دیگری جان دهد می گریست، هنگامی که مرد خانواده به ناحق کارش را از دست داد تا نور چشمی رئیس جایش را بگیرد در چشمان همسر و فرزندش نگاه می کرد و می گریست، وقتی الفاظ هزار رنگ دروغ سکه ای می شد برای تجارت ریا، به حال آن کسی که شادانه در لشکر ربا و مال حرام شمشیر میکشید با افسوس می گریست، وقتی پسر 18 ساله ای که سرطان داشت به غم می خندید،از شوق می گریست،صورتش نه سیرتش سجاد (ع) بود، او هم در سجده هایش می گریست.
قهرمان من اشک بود، اشکهای چشمۀ نوری که تا وقت ظهور گاهی از حضور غریبانه اش در دلهای تاریک ما، گاهی برای عدل، حتی بحال جهل، در پیشگاه حق می گریست.
یا مهدی(عج) ادرکنی.