تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

پدر مادر و همسرم
اولا خداوند تبارک و تعالی. ثانیا پیامبر و ائمه اطهار. ثالثا پدرم .مادرم و همسرم. زیرا که با دعای پدر و مادرم تا کنون عاقبت بخیر بوده و هستم. در مورد همسرم اینکه همیشه در زندگی تفاهم داشته و همراه همگام با هم به زندگی ادامه داده و خوشبخت هستیم. و دوستشان دارم.
قهرمان من، مادر
مادرم ، که بعد از خدا تنها ستون خانه ویران شده ما بود ، خانه ای که آبادش کرد و به آن مفهوم خانواده بخشید، هنوز سی و چند سال بیشتر نداشت که همسرش را از دست داد و تنها سرپرست 4 فرزند کوچک خود شد، تنها چند سال از فوت پدر می گذشت که برادر بزرگم به بیماری سرطان مبتلا شد، و مادرم یکه و تنها مسئول تیمارش بود، چه روزها و هفته ها به همراه برادرم که نوجوانی بیش نبود،آواره تهران و بیمارستان های آن میشد،چه سختی ها و مرارت ها کشید، 4 سال آز گار از مطب این دکتر به مطب آن یکی،از این بیمارستان به آن یکی، تهیه داروهای گران و کمیاب،شبهای تنهایی در کنج بیمارستان و ... همه را به جان خرید اما پس از 4 سال رنج ، برادر ناکامم به دیار باقی شتافت ... و مادرم ، یگانه قهرمان من با وجود آن همه درد و رنجی که قلب ظریفش را می فشرد، برای اینکه ما در درس و زندگی موفق باشیم و رفاه بیشتری داشته باشیم همواره از خود گذشت و همواره تنها حامی و پشتیبان ما بعد از خداوند مهربان بوده و هست.
پدر بزرگ عزیزم
قهرمان زندگی من پدر بزرگم بود...... چون یه بار تو سنین کودکی مچ دستم مو برداشته بود و من فقط گریه می کردم پدر و مادرم هم متوجه نشده بودند که مچ دستم مو برداشته.
یه روز پدربزرگم خواب می بینه که دستم شکسته، صبح زود میاد منو برمی داره میبره دکتر بعد از دستم عکس می گیرن می بینن دستم مو برداشته.
خداوند روحش رو بیامرزه
خیلی منو دوست داشت ولی دیگه الان نیست.
هیچی دیگه پدربزرگم ت
تنهای دست تنها
با سلام خودم را قهرمان زندگی خودم میدانم چونکه با وجود داشتن مشکلات شخصی و خانوادگی زیاد و بدون داشتن وظیفه رسمی هیچوقت از فکر رفع مشکلات عمومی همچون مشکلات زیست محیطی در هر سطحی اعم از محلی - ملی - منطقه ای و جهانی غافل نبوده و نیستم و راه حلهای ساده و کم هزینه ای را برای حل برخی از آن مشکلات زیست محیطی ارائه داده ام هر چند متاسفانه تاکنون مورد عنایت مسئولین ذیربط قرار نگرفته اند ضمنا بصورت ویدئویی هم این مطلب را همراه با برخی از علل دیگر قهرمان دانستن خودم ارسال کرده ام که امیدوارم به دستتان برسد و حسن عنایت نمایید. با سپاس فراوان
خدا را میشناسم
نمیخوام بنویسم بخاطر اینکه برنده شم. و نمیخوام بگم قهرمان زندگی من کیه.
قهرمان زندگی آدما کسی جز خودشون نیست. خدا عادله و همه رو به اندازه و به یه نسبت امتحان میکنه. البته که از نظر من خدا بنده های خوبشو بیشتر امتحان میکنه تا مطمئن شه به حرف دل این کسی که میخواد گوش بده لیاقتشو داره یا نه.
اگه خدا رو بشناسیم دیگه تو زندگی به هیشکی احتیاجی نداریم. اگه به درجه ای برسیم که صدای خدا رو با گوشهای خودمون بشنویم دیگه به کسی نیاز نداریم که به حرفامون گوش بده.
همیشه تو زندگیم به درد و دلای اینو اون گوش دادم و کمکشون کردم و از ته دل برای بعضیاشون گریه کردم. خدا رو حس میکنم وقتی یواشکی از اون بالا نگاهش رو منه و حواسش بهم هست. خدا رو میفهمم بعضی موقع ها برای تنهاییش گریه میکنم. میگم خدایا آدما همیشه از تنها بودن ناله میکنن چون تو رو درک نکردن.
لبخندشو دیدم وقتی آرامش یه کار خوب سراسر وجودمو میگیره.
تک تک لحظات غصه و غم کنارم بوده و دستای نوازشش رو سرم.
هر موقع باهاش حرف میزنم جوابشو آروم توی گوشم احساس میکنم.
خدایا جنس تو از چیه؟ نور؟ کدوم نور؟ تو از نور هم خوش جنس تری.
تو از لطافت و نرمی یه گل هم نرم تری.
تو از همه ی زیبایی ها زیباتری.
اینایی رو دارم مینویسم بخاطر اینه که درکش کردم. میدونم که نوری از جنس خودش تو وجودمه.
همه ی آرزوم اینه که هیچ وقت تنهام نذاره. همراهم باشه تا همیشه.
قهرمان زندگی من خداست. اونی که بهم یاد داده صبر کنم و برای نداشته هام بهش توکل کنم و ازش کمک بخوام. همیشه یه راهی جلو پام قرار داده و میده.
همیشه قهرمان اونی نیس که دیده میشه شاید اونی باشه که باید درک بشه. و احساس بشه.
خدایا از تمام وجود دوستت دارم.
نماز خواندن روزه گرفتن همسرم در شرایط سخت
اینکه او را قهرمان می دانم چون ایمان قوی و اعتقاد قوی دارد در خواندن نماز سستی نمی کند و حتی در هنگام مریضی با نگهداری دو فرزند دوقلو و اینکه به بچه ها شیر می داد روزه می گرفت با اصرار اینجانب که در هنگام نگهداری بچه ها مریض می شد. حتی دست از روزه گرفتن برنمی دارد. پس من قهرمان زندگیم را همسرم می دانم.
بازگشتی عجیب
میخوام یه قهرمانو بهتون معرفی کنم
ایشون بر اثر سانحه رانندگی به گفته پزشکان مرگ مغزی میشن.
و به کما میرن. ایشون ده روز بستری بودن و در این مدت یکبار به طور کامل میمیرن و به برزخ میرن ،اونجا پدربزرگشون رو میبینن که فوت شده بودن و بهشون میگن تو باید برگردی الان زوده. و کس دیگه ای هم میبینن که پیغامی بهشون میدن که در دنیا اینو به شخصی برسونن که زنده است.
بعد از ده روز به دلیل تغییر ایجاد نشدن در وضعیت بیمار دستگاه ها رو قطع میکنن که به دلیل التماس برادرشون دوباره وصل میکنن.
مادر شون خییلی برای برگشتشون تلاش کردن از دعا و روزه گرفته تا دعا زیر بارون در نیمه شب.
و جواب گرفتن و ایشون به زندگی برگشتن و رفته رفته حالشون خوب خوب شد.
بعد از بهوش اومدنشون پیغامی که حاملش بودن از برزخ رو به اون شخص مورد نظر در دنیا رسوندن. و کسی،هنوز نمیدونه این پیغام چی بوده جز خودش و اون آقای فوت شده.
اقای مسعود طلایی ساکن کهگیلویه و بویراحمد هستن و صاحب یه خانواده سه نفره هستن که خلاصه میشه به همسر و دختر بانمکشون.
ببخشید اگر خوب نتونستم بیان کنم. باتشکر فراوان از برنامه خوبتون
قهرمان زندگی من پدرم
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت تمامی عوامل برنامه ماه عسل ( برنامه زیبای مذهبی اجتماعی از دید من)
پدرم قهرمان زندگی من است چرا این را می گویم ؟ به دلایل ذیل:
1- پدرم همواره از زمان کودکی ما دوست نداشت فشاری بر ما متحمل گردد در صورتی که خود متحمل فشارهای زیادی بود.
2- پدرم حاضر بود نان شب نخورد ولی فرزندانش همواره سیر بخوابند.
3- پدرم همواره درس و تحصیل را به ما گوشزد می کرد و می کند ولی خود دارای مدرک نیست. (دارای شعور علمی)
4- پدرم با وجود اینکه کشاورز است ولی همانند یک فرد علمی و تحصیل کرده من و اعضای خانواده ام را نسبت به اجتماع و محیط پیرامونی توجیه می کند.
5- پدرم همواره نان حلال را پیشه خود و خانواده خود نموده و از این بابت همواره ازایشان تشکر و قدردانی دارم و خدا رو شکر می کنم
6- پدرم همواره دست مهربان و خیرخواه بر سر ما داشته، شاید در گذری از زمان این دست مهربان کمی هم نامهربان بوده ولی مطمئناً از روی محبت بوده است.
شاید مطالب بالا حالت شعاری و غیرمعقول از دید برخی از خوانندگان باشد ولی تأملی منصفانه بر وضعیت پدران و حتی مادران که واقعاً شمع سوخته هر خانه ای هستند می توان به راحتی موارد بالا را مطرح و مطمئناً بیشتر مثال زد.
بنده به عنوان فرزندی از ایران زمین افتخارم این است که در خانواده ای متولد شدم که چنین پدری نصیبم شد و چنانچه دوباره به عقب برگردم(عالم ذر) مطمئناً دوباره این پدر را انتخاب می کنم.
و در پایان به پدر عزیزم عنوان می کنم که پدرم همواره از تو سپاسگذاری می کنم و خواستار این هستم که دست پر مهر و محبت خود را از سرمان برنداری.
و من الله توفیق
بیخواب و سرگردان
1-رجب رشیدپور جانبازی مشهدی که در پانزده سالگی به جبهه میرود و مجروح میشود و از آن زمان تاکنون چشمهایش رنگ خواب را ندیده سی و پنج سال است که نخوابیده و فقط به ضرب داروهای قوی صلیب سرخ لحظاتی بیهوش میشود
2- علی اعلمی در نوجوانی به جبهه میرود و دچار موج گرفتگی شده اما چون خانواده ای نداشته او را جزء جانبازان بحساب نیاورده و او سالهاست که در سرما و گرما آواره کوچه و خیابان است
من با داشتن بریده روزنامه مطالب فوق قصد داشتم مستند این عزیزان را بسازم اما بعلت نداشتن امکانات تا بحال نتوانستم اما از فرصت برنامه شما استفاده کرده موضوعات را برای شما فرستادم من نیز برای کمک به شما آماده ام شاید تا بحال علی اعلمی وجود نداشته باشد اما هر دو در مشهد زندگی میکرده اند
قهرمان در هر خانواده
سلام و عرض ادب خدمت همه ی بچه های خوب و زحمتکش برنامه ی پرمخاطب ماه عسل
من میخوام دیدگاه خودم رو در مورد قهرمان زندگی بیان کنم
البته این نظر و دیدگاه منه و شاید مورد پسند بقیه نباشه
زمانی که آقای علیخانی عزیز موضوع قهرمان زندگی رو مطرح کردن و درخواست کردن که قهرمان مورد نظرمونو معرفی کنیم خیلی فکر کردم به اطرافم نگاه کردم که یه نفر و پیدا کنم که یه کار فوق العاده انجام داده باشه یه کار بزرگ اما کسی و ندیدم
یکم چشمامو بیشتر باز کردم و سعی کردم قشنگتر ببینم که متوجه خانواده ام شدم...خییییلی دردناک بود که چرا بار اول ندیدمشون
پدر و مادرمو دیدم که با وجود داشتن ده فرزند ده تا بچه ی قد و نیم قد و با تمام مشکلات کوچیک و بزرگ با عزت و آبرو و عشق همه ی بچه ها رو حمایت کردن و سر و سامون دادن و راهی خونه ی بخت کردن.
من میگم قهرمان زندگی الزاما و حتما کسی نیست که یه کار خاص و عجیب و خوب بزرگ انجام داده باشه حتی اگر کسی یه کار بد بزرگ رو انجام نده میشه بهش گفت قهرمان.
پدر و مادر من میتونستن ما رو رها کنن و بشیم درد جامعه میتونستن معتاد بشن و بشن درد جامعه میتونستن خلافکار و کلاه بردار مجرم و یا جانی بشن و بشن درد جامعه ولی با صبوری و توکل و ایمان به خدا و تلاش و کوشش همه ی سختیهارو به جون خریدن و باعث افتخار من و بقیه خواهر و بردرام شدن.
حتی به نظر من همسرم هم میتونه قهرمان زندگیم باشه به خاطر انتخاب مسیر درست زندگی و انجام ندادن کارهای بد بزرگ.
پس سعی کنیم یکم زیباتر نگاه کنیم به افراد خانواده و جامعه
اینطوری همه یه قهرمان دوست داشتنی و <به قول آقای علیخانی >خوشمزه توی خانواده و زندگیمون میتونیم داشته باشیم
 و اینکه باور دارم همه ی قهرمانای زندگی من دوست دارن که یه کار بزرگ مثل مهمونای ماه عسل انجام بدن و اون موقع میتونم بهشون بگم نابترین و متفاوت ترین قهرمانهای دنیا.
و در نهایت اینکه ممنونم ازتون به خاطر توجه و دل مشغولی که نسبت به مردم سرزمینمون دارین. طاعاتتون قبول التماس دعا و ماهتون عسل
پیرمردی که برای تحصیل علم 8 هزار کیلومتر را با موتور طی کرد
سلام
برای برنامه «ماه عسل من، قهرمان من» قصد دارم فردی را معرفی کنم که داستان زندگی جالبی دارد. البته گفت و گو با این فرد انجام و فایل آن نیز ارسال شده است اما به نظرم رسید توضیح کوتاهی در این رابطه بدهم.
آقای اکبر دهیادگاری متولد آبان سال 1317 و بازنشسته شهربانی شهرستان سیرجان است. وی در سال 1347 ازدواج کرده و پس از 8 سال زندگی مشترک، در سال 55 و در حالیکه صاحب سه فرزند 6 ساله، 4 ساله و 2 ساله بوده، همسرش را از دست می دهد. او در 40 سال گذشته با وجود اصرار اطرافیان اما هیچگاه حاضر به ازدواج نشد و برای بزرگ کردن فرزندانش از هیچ کس کمک نگرفت و باسختی آنها را از آب و گل در آورد. اکبر دهیادگاری در سال 65 بازنشته شد و پس از بازنشستگی به مدت 14 سال کرایه کشی کرد. او در سال 89 و در حالیکه سه فرزندش مدارک کارشناسی ارشدشان را دریافت کرده بودند و از آنها صاحب 8 نوه هم شده بود، در سن 72 سالگی در کنکور سراسری شرکت کرد و در آن زمان به عنوان مسن ترین کنکوری استان کرمان در رسانه ها معرفی شد. وی که سالهای 87 و 88 هم پشت کنکور بود نهایتا در سال 89 در رشته مهندسی علوم کشاورزی دانشگاه پیام نور ارزوئیه (از شهرهای استان کرمان و در فاصله 200 کیلومتری شهرستان سیرجان) پذیرفته شد. نکته جالب ماجرا اینکه وی در برخی مواقع مسافت 200 کیلومتری محل سکونت تا محل تحصیل و بالعکس را با موتور سیکلت طی می کرده و به گفته خودش برای تحصیل علم 8 هزار کیلومتر را با موتور طی کرده است. وی در خاطراتش می گوید که نوزده و نیم بار با موتور به ارزوئیه رفته است و وقتی از نیم بار سؤال می کنیم می گوید مرحله بیستم، نیمه راه بودم که موتورم خراب شد و بقیه راه را با ماشین طی کردم.
اکبر دهیادگاری پس از 3 سال، انتقال دائم خود را به دانشگاه پیام نور سیرجان (محل سکونتش) می گیرد و اکنون چند ماهی است که در سن 78 سالگی موفق به دریافت مدرک مهندسی علوم کشاورزی از این دانشگاه شده است.
فایل گفت و گوی تصویری با وی و همچنین تصاویری از حضور او دردانشگاه نیز ارسال شده است.
با تشکر

قهرمان زندگی من
سلام
دختری 30 ساله هستم
برنامه خانم صالحی رو که دیدم تصمیم گرفتم توسط برنامه شما از قهرمان زندگی خودم تشکر و قدردانی کنم
زمانی که من هم مشکل خانم صالحی را داشتم همه افراد خانواده از نگهداری من شانه خالی کردند و تنها کسی که پشتوانه و حامی من شد مادربزگم بود که با تمام مشکلات مالی که خودتان بهتر میدانید در جامعه ما با این همه مشکل اقتصادی و اجتماعی مسولیت مرا پذیرفت حتی با وجود اینکه سرپرستی من رو بهش نمیدادن و بهش گفته بودن بذارش تو خیابان تا بهزیستی ببرتش بعد بیا شاید سرپرستی رو بهت دادیم ( این قانونه ؟ یا بی قانونی ؟)
من ان زمان اول راهنمایی بودم و الان حدود 20 سال هست که کنار هم زندگی میکنیم با تمام مشکلات از من نگهداری کرد کمکم کرد تا تمام مقاطع تحصیلی رو پشت سربذارم و به دانشگاه راه پیدا کنم و بعد از تحمل راه های سخت الان یه حسابدار هستم و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار هستم
مادربزرگم که من مامان صداش میزنم قهرمان زندگی منه
مثل تمام مادر دخترای دیگه قهر داریم آشتی داریم ولی جونمون بهم بنده
پدر من سال 80 فوت کردن و تمام افراد خانوادم راه خودشون رو رفتن و کسی کمکی نکرد ولی باتمام این حرفها مادربزرگ من یک شیرزنه
دردوران جوانی 4 فرزند خودش رو بدون پدر بزرگ کرد و در زمان آسایش مشکلات من رو تحمل کرد
این خلاصه ای از داستان من بود
همسر آتش نشان من که در آتش عشق به حرفه اش سوخته
همسری دارم که چهارده سال آتش نشان بوده و جز خدمت به خلق کاری نکرده ایشان در گیر و دار حرفه اش یک بار دچار سوختگی شده ولی با صبر و تحمل زیاد با این مساله برخورد کرده همیشه به خاطر این همه صبوری او هم از خودم خجالت می کشم و هم به او افتخار می کنم و واقعا صبر و تحمل ایشان در برار مشکلات کارش و همین طور کمک به مردم ستودنی است خود من هم چون یک آتش نشان زن هستم سعی می کنم به خوبی سختی های کارش را درک کنم در واقع من و ایشان تنها زوج آتش نشان در خانواده هستیم در واقع ما یک خانواده آتش نشان هستیم پدر همسرم بازنشسته آتش نشانی هستند برادر همسرم نیز آتش نشان اند و من و همسرم هم آتش نشان هستیم امیدوارم دوربین ماه عسل قهرمان زندگی مرا به تصویر کشد چون او را شایسته هر نوع تقدیری می دانم و به ایشان از صمیم قلبم افتخار می کنم
قهرمان من شهید مهدی اسحاقیان
قهرمان به معنی واقعی کلمه را میتوان این شهید والا مقام نام برد کسی که در کارزار دنیا حرفش با عملش یکی بود و آخر هم به آنچه که لیقاقتش بود رسید
قهرمان
عمو احسان علیخانی سلام. عمو من یکی رو میشناسم که همیشه دنبال کارهای خوبه، همیشه مشکل مردم رو حل میکنه، خودش هم از کارهای خوب میگه و هم خودش فقط کارهای خوب انجام میده. همیشه برای مردم دلسوز هستش و دعاهای خوب میکنه. خلاصه عمو هر چه قدر ازش تعریف کنم باز هم کمه .عمو من از شما میخوام که شما به جای من ازش فیلم بگیرید و پخشش کنید. عمو احسان علیخانی اون قهرمان شما هستید. قهرمانی که هیچ کس متوجه قهرمان بودنتان نشده و شما را در برنامه ماه عسل معرفی نکرده اند.