تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - اسوه مهربانی صبر و شکیبایی و سختی های زندگی

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

اسوه مهربانی صبر و شکیبایی و سختی های زندگی
با سلام خدمت شما آقای علیخانی و برنامه زیباتون
ببخشید به خاطر لهجه لری مادربزرگم نتونستم فیلم بگیرم.
قهرمان زندگی من مادر بزرگم میباشد. که تمام زندگیشو و جوانیشو هم پای بچه های یتیم خودش گذاشت و هم بچه های پسرش که من و برادرانم هستیم. که ما را با یتیمی و فقر و بدبختی بزرگ کرد. مادربزرگم در یه روستای زندگی میکرد که دختر بچه ای بود که با به پیرمرد ازدواج کرد. و صاحب چهار فرزند شد سه دختر و یه پسر. وقتی بچه کوچکیش دو سالش بود شوهرش فوت کرد و جوانیشو صرف بزرگ کردن بچه هاش که آنها رو با زحمت خودش با کشاورزی و کارهایی که از دست خودش بر می اومد بزرگ کرد یعنی اونقد سختی کشید تا بچه های خودشو بزرگ کرد.
و قهرمان زندگی من شد من چهار سالم بود که به دلیل مشکلاتی که بین پدر و مادرم بود مادرم خودکشی کرد و برادر کوچکم شش ماهه بود و برادر بزرگم 6 ساله که مادرم فوت کرد بعد از فوت مادرم پدرم که معلم نهضت سواد آموزی بود به بیماری روانی مبتلا شد و بعد در یه تیمارستان بستری بود تا اینکه دوازده ساله بودم که بخاطر ایست قلبی فوت کرد و دایی ها و خاله هام بخاطر مرگ مادرم ما رو تنها گذاشتند و نه عمویی داشتیم و فقط سه تا عمه که اونها هم در بزرگ کردن ما نقش داشتند و فقط مادر بزرگم سرپرستی ما رو به عهده گرفت. در آن زمان که فقر خیلی وجود داشت و همه به مادر بزرگم میگفتند که این بچه ها از پیشت میمیرند ولی مادر بزرگم با تمام زحمت و سختی و کار کردن در مزارع و چیدن بادام هایی که در روستامون بود تا بفروش برسونه و خرج ما رو در بیاره. مادربزرگم تونست هم با زحمت خودش یه زمین تو شهر برامون گرفت و بعد کمیته برامون یه ساختمان زد. مادربزرگ من شد پدر و مادر ما. پدر و مادری که هیچ وقت محبتشونو ندیدیم و فقط مهر مادربزرگم جایگزین محبت آنها شد. اون تمام زندگیشو صرف بزرگ کردن بچه های خودش و ما کرد.. الان من بعد از خدا اونو تمام زندگی خودم میدونم .که شد همه کس زندگیم. و در زندگیش اونقدر سختی و رنج کشید که من فکر میکنم هر کسی لیاقت این همه مصیبت رو نداره. و تونست ما رو بزرگ و سر و سامان بده و یکی از برادرانم ازدواج کرد و الان دختری داره و داداش کوچکم عقد کرد که واقعا تو این شرایط گرفتن وسایل خونداری و عروسی یکم برامون سخت شده. و امیدوارم همه مادربزرگ ها همیشه سلامت باشند و سایه هیچ پدر و مادری از سر بچه هاشون کم نشه. و من در آخر مادربزرگم رو قهرمان من و اسوه مهربانی صبر و شکیبایی میدونم.