تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - من ماندمو درد و رنج و گلوله...

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

من ماندمو درد و رنج و گلوله...
به نام خدا
قهرمان زندگی من جانبازی است که 28 سال درد و رنج گلوله ی را تحمل می کند.و به صورت خستگی ناپذیر به زندگی خود ادامه می دهد.
او کسی نیست جز پدرم...
و این هم گوشه ای از زبان حالش:

اینجانب محمد کرمانی فرزند رضا متولد مهر ماه 49 از نصرآباد کویر از توابع شهرستان کاشان در خانواده ‏مذهبی و مشغول به کار کشاورزی به دنیا آمدم، و دارای 5 برادر و 6 خواهر هستم که فرزند 5 این خانواده ‏هستم.‏
و در سن 16 سالگی (اواخر سال 65) به جبهه اعزام شدم از شهر ما به جز من 13 نفر دیگر نیز اعزام ‏شدند در طی 14 ماه حضور در جبهه در چند عملیات و پدافندی شرکت نمودام از جمله عملیات: والفجر 10 ‏، نصر 4 ، پدافندی فاو .شلمچه و حلبچه.‏
طی حضور در عملیات پدافندی فاو در آذر ماه 66 مورد اصابت گلوله قرار گرفتم که تا خرداد ماه 93 از آن ‏بی خبر بودم. در آن شب که با یکی از دوستانم در حال انجام وظیفه و سرکشی به سنگر¬ها بودیم، گلوله¬ای ‏به من اصابت کرد و بعد از دقایقی بیهوش شده و روز بعد قبل از ظهر در بیمارستان سید الشهدا اهواز به ‏هوش آمدم، در آنجا به من گفتن که ترکش خورده¬اید و رد شده است. ولی درد زیادی داشتم و آنها در ‏جواب من ضربه را یادآور شدند و من پس از 14روز مرخصی استعلاجی به جبهه برگشتم و آماده عملیات ‏حلبچه عراق شدیم. با تمام سختیها و دردی که داشتم باز هم به نوبه خود حضور پیدا کردم و آن 15 روز از ‏جمله سخت¬ترین روزهای زندگی من بود که در آنجا حکومت عراق برای جلوگیری از پیشروی ما اقدام به ‏بمباران شیمیایی حلبچه نمود که حدود 5000 نفر از کردهای عراق در چند ساعت اول کشته و ما هم ‏شیمیایی شدیم که پس از انتقال به بیمارستان آیت الله طالقانی باختران و به علت کمبود فضای درمان مرا ‏پس از یک روز به شهر خود فرستادن که بازهم پس از 12 روز به مناطق جنگی برگشتم و تا فروردین 67 ‏در آنجا حضور داشتم.‏
بعد از جنگ مشغول به کار کشاورزی در کنار خانواده خود شدم و در سال 69 ازدواج کرده و حاصل این ‏ازدواج دو فرزند می¬باشد. اوایل با وجود توانایی جسمی و تحمل درد و رنج به کار کشاورزی خود ادامه داده تا ‏مخارج زندگی را تامین نمایم. اما پس از گذشت سالها و عدم توانایی در انجام امور در سال 87 به توصیه ‏دوستان و خانواده جهت درمان به ناحیه مقاومت منطقه مراجعه نمودام. که در آنجا از من مدارک بالینی ‏درمان در زمان جبهه را خواستند. که من هیچ مدرکی از ان زمان در دست نداشتم با این حال برای اثبات ‏حرفم مبنی بر شیمیایی شدنم به کمیسیون پزشکی اصفهان رفتم که در آنجا از من سی تی اسکن گرفته و ‏شیمایی بودنم تائید نشد. مجدداً سال 88 جهت اثبات اصابت ترکش در عملیات پدافندی فاو به کمیسیون ‏پزشکی معرفی شده و در آنجا 5 درصد جانبازی مرا تائید کردند. که با این حال چاره¬ای جز ادامه امور ‏کشاورزی خود نداشتم و کماکان مشغول کشاورزی بودم تا در خرداد ماه 94 در حین کار و به صورت اتفاقی ‏درد شدیدی در گردنم احساس کرده که پس از مراجعه به بیمارستان و گرفتن عکس متوجه وجود گلوله در ‏گردنم شدم. و پس از مراجعه به سپاه و پس از آن به کمیسیون پزشکی استان معرفی شدم.‏
و بعد از آن خود را برای کمیسیون عالی آماده کردم. که در خرداد ماه امسال برگزار شد و البته هنوز نتیجه ‏آن مشخص نیست.‏
و من ماندم درد و رنج و گلوله ............................‏