تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - بانوی قهرمان

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

بانوی قهرمان
سلام به قول آقای علیخانی حتما حتما تا آخر خوانده شود. ♥
قهرمان زندگی من خواهرم هست که در خانواده ای با جمعیت بالایی به دنیا آمد پدرم فردی متعصب بود و بسیار مخالف ادامه تحصیل بود عقیده داشت فضای مسموم جامعه دخترش را به انحراف خواهد کشید ما او با ایستادگی مو با پا فشاری و کمک عمویش توانست پدر را متقاعد کند و وارد مقتع راهنمایی شود پس دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته زبان انگلیسی ادامه تحصیل داد پس از فارغ التحصیلی خبرنگار روزنامه شد و در سرویس اجتماعی به فعالیت پرداخت در همین زمان به انجام مصاحبه با چند جوان نمونه استان پرداخت که یکی از آنها نابینا بود بسیار تحت تاثیر روحیه قوی ایمان و پشت کار آن جوان قرار گرفت و وقتی پس از دو سه جلسه جوان نابینا از ایشان خواستگاری کرد به شرط پذیرش خانواده در خواست او را پذیرفت. اما خانواده اصلا موافق این وصلت نبودن اما پا فشاری هر دو جوان باعث شد بالاخره خانواده موافقت کنند اما از آنجا که قلبن راضی به این ازدواج نبودن از کوچک ترین کمک مساعدت به آنها در شروع زندگی مشترک دریق کردن. آنها با همیاری یک دیگر وسایل زندگی را تهیه کردن و بدون حتی ساده ترین مراسم زندگی مشترک خود را آغاز کردن. تا حدود دو آنها از خانواده ترد شده بودند که پدرم دچار سرطان شد از آنجا که وضعیت بیمه پدر پراکنده و در چند شهر مختلف بود دختر کمر همت بربست هر روز دختر خردسالش را نزد خانواده می گذاشت و با رفت و آمدهای فراوان طی شش ماه بیمه پدر را در یک شعبه جمع آوری کرد و پس از آن با تلاش فراوان موفق به گرفتن از کار افتادگی برای پدر شد. در سه ماه پس از آن پدر فوت شد و این مسئله تاثیر زیادی روی روحیه اش گذاشت هنوز دو سال از فوت پدر نگذشته بود که به ناگهان متوجه از کار افتادن کلیه های همسرش شد و فهمید که شوهرش نیاز به دیالیز و پیوند کلیه دارد. قهرمان قصه ما پس از شش ماه توانست شرایط پیوند کلیه را فراهم کند و همسرش تا دوماه در قرنطینه بود و پس از آن با احتیاط و محیا کردن تمام جوانع کم کم وارد زندگی عادی شد اما کلیه ی پیوندی سر نا سازگاری داشت بارها و بارها همسرش در بیمارستان بستری شد و هزینه های زیادی بابت درمان پرداخت. آنها که حتی یک حامی مالی نداشتن با قرض و دریافت وام های متعدد این هزینه ها را پرداخت می کردن آخرین بار پزشک معالج قطع امید کرد و گفت ادامه درمان میسر نیست و باید منتظر تقدیر خداوند باشند. در عالم خواب مورد شفاعت حضرت زهرا (س) قرار گرفت و به لطف خداوند کلیه پیوندی مورد پذیرش بدن قرار گرفت. بعد از مدتی خواهرم ناخواسته باردار شد و از آنجا که قبلا از پزشک همسرش شنیده بود که دارو های مورد استفاده باعث بروز مشکلات در جنین می شود موضوع را با پزشک معالجش در میان گذاشت. پزشک معالج تمام آزمایشات غربالگری ، سونوگرافی و آمنیو سنتز را بر روی جنین انجام داد و خوشبختانه تمام آنها کاملا سالم بود اما پس از به دنیا آمدن نوزاد متوجه شدن که مشکل ژنتیکی دارد و مبتلا به سندروم داون است. این مسئله موجب حیرت تمامی کادر درمان شده بود و همه متعجب بودند که چرا هیچ کدام از آزمایشات و نمونه گیری ها که در زمان های مختلف و آزمایشگاه های متفاوت انجام شده بود حتی مورد مشکوکی نشان نداد. پس از مدتی به فکر چاره افتاد و به دنبال کسب اطلاعات در زمینه سندرم داون رفت اما اطلاعات بسیار ناقص و پراکنده بود با این حال وی نا امید نشد و با تلاش و جستجوی فراوان اطلاعات خوبی در این زمینه پیدا کرد همان زمان به این می اندیشید که به هر طریق ممکن این اطلاعات را در اختیار سایر افرادی که کودکان با همین اختلال دارند قرار دهد. به همین خاطر تلاش کرد انجام همایت از کودکان سندروم داون را راه اندازی کند و در فضای مجازی هم وبلاگی با عنوان سندروم داون روایتی نو از معصومیت تاسیس کرد و به انتقال تجربیاتش از این طریق پرداخت پس از مدتی جستجو با بنیاد آسمان نیلی اصفهان که اولین انجمن خیریه اخصاصی سندروم داون بود آشنا شد و خیلی زود با آن موسسه به همکاری پرداخت و به عضویت هیئت مدیره آنجا در آمد در همین ایام متوجه شد که دخترش از لحاظ جسمی نیز مشکلاتی دارد و دوتا از مهم ترین مشکلاتی که نیاز به عمل جراحی داشت مربوط به قلب و جمجمه ی نوزاد می شد با توجه به سن پایین و وزن کم نوزاد هیچ کس زیر بار این عمل نمی رفت. پزشکان عقیده داشتن اگر عمل اول موفقیت آمیز باشد نوزاد نمی تواند از عمل دوم جان سالم به در ببرد و به همین علت مرتب این بیماره کوچک را به هم پاس میدادند. خواهرم با تلاش و پیگیری فراوان توانست یک کمسین پزشکی مشترک بگیرد و در نهایت قرار شد اول قلب مورد عمل قرار بگیرد پس از عمل قلب دو ماه بعد عمل جمجمه بر روی کودک انجام شد قلب او دارای دو حفره سمت راست بود و جمجمه اش زود جوش خورده بود و اگر عمل نمی شد دچار مشکلات حادتری می شد. به لطف خدا هر دو عمل موفقیت آمیز بود و در جایی دخترش خون ریزی داشت و هر چه خواهرم به پرستارها اعلام می کرد کسی جواب گو نبود که اگر مراقبت خواهرم نبود الان کودک در قید حیات نبود. دخترش خیلی زود سلامتی اش را به دست آورد پس از مدتی نوبت به کلاس های توانبخشی رسید و مادر که برای پیشرفت حداکثری دخترش تلاش می کرد با دقت در کارهای کار درمان و گفتار درمانگرها همان کارها را در خانه نیز انجام می داد تا سرعت رشد و پیشرفت دخترش بیشتر شود از آن طرف نیز از طرف انجمن خیریه فعالیت می کرد و هر کاری در توانش بود برای پیشرفت سایر کودکان سندروم داون انجام میداد و در حالت عامیانه نیز اگر کسی مشکلی داشته باشد در حدی که در توانش باشد در رفع مشکلات آنها یاری میدهد. یک سال است که مادرمان عمل مغز ناموفق انجام داد و در کما به سر می برد و در خانه نگه داری می شود و همه ی مسئولیت های مالی و تهیه ی لوازم درمانی او نیز بر عهده خواهرم می باشد او از این نظر قهرمان است که با تمامی مشکلات پیش رویش همچون یک بانوی قهرمان ایستادگی کرد و زندگی موفقی برای خود ساخت.

با تشکر از همه ی دستن در کارهای شبکه سه و مخصوصا برنامه ماه عسل سعادت خواه شما نجار