تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - زنده ماندن نوزاد سیصدگرمی

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

زنده ماندن نوزاد سیصدگرمی
سلام دوستان ماه عسل
5 مردادماه 1365 جنین 6 ماهه دختری با وزن سیصد کرم در بیمارستان عسگریه استان اصفهان به دنیا آمد. همه پزشکان متفق القول از مرگ قریب الوقوع این نوزاد اطمینان داشتند. نوزاد را به دستگاه انکوباتور منتقل کردند و با ناامیدی تمام تزریق دارو و بقیه اقدامات پزشکی دیگر را انجام دادند. این روند تقریبا 3 ماه ادامه پیدا کرد و نوزاد به سن سه ماهگی رسیده بود و با وزن 600 گرم از بیمارستان مرخص گردید. این نوزاد به راحتی در جیب کت پدربزرک خانواده جای می گرفت. نوزاد را سمیرا نام گذاشتند خطرات متعددی او را تهدید میکرد و مادر به خاطر بیماری و ضعف جسمی قادر به تغذیه نوزاد با شیر خود نبود و این امر را خاله سمیرا که از قضا فرزندی شیرخواره داشت برعهده گرفت که البته با سرنگ این کار انجام می شد. مادر قادر به پوشاندن کودک خود با لباس نبود و بدن او با پنبه پوشیده شد. این روند تا 5 ماه ادامه داشت. دختری ششصد گرمی میان پنبه و در آکواریوم شیشه ای. حالا سمیرا کمی رشد کرده بود و می توانست لباس هایی که بی شباهت به لباس عروسک های کوچک نبود را استفاده کند. یکسال به سختی برای خانواده و سمیرا گذشت. اما واقعیت تلخ کم کم خود را نشان داد. پاهای سمیرا توانایی حرکت را نداشتند. هرچه میگذشت سمیرا زیباتر و بزرگ تر می شد.در 18 ماهگی سمیرا زیر تیغ اولین جراحی قرار گرفت و دو طرف لگن سمیرا جراجی شد. مدت سه ماه تا قفسه سینه سمیرا داخل گچ بود. بعد ازبازکردن گچ مراحل درمانی شامل فیزیوتراپی و ... اغاز شد. این جراحی کمک کرد تا سمیرا بتواند اندکی حرکت پاها را بیشتر کند و این بار به جای راه رفتن با پاهایش بتواند با زانوها و به صورت چهارست و پا حرکت کند. مدتی بعد پدر و مادر با مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند راه دیگری در پیش بگیرند و همراه سمیرا به یکی از بیمارستان های تهران مراجعه کردند. در بیمارستان پزشک مربوطه تمام امید خانواده را ناامید کرد و اعلام کرد که سمیرا قادر به حرکت نخواهد بود و او تا 18 سالگی بیشتر زندگی نخواهد کرد. پدر و مادر با چشمانی اشکبار به شهر خود بازگشتند. اکنون سمیرا قادر به صحبت کردن حرکت کردن (غیراز حرکت چهاردست و پا) نبود مشکل دیگر تشنج ها و حمله های مغزی گاه وبیگاه بود که خانواده را نگران تر کرده بود. سایه ترس و نگرانی از وضعیت سمیرا زندگی را برای خانواده سخت کرده بود. از طرفی فشار اطرافیان و پیشنهادهای به ظاهر دلسوزانه اطرافیان مبنی بر سپردن سمیرا به مراکز توانبخشی و بهزیستی بود که اعضای خانواده بخصوص پدر و مادر را غمگین تر کرده بود. سمیرا به سن شش سالگی رسید. وابستگی خانواده به سمیرا روز بروز بیشتر شده بود . سمیرا حالا سعی میکرد باتکیه کردن به دیوار و صدای یاعلی که به صورت الکن و نامشخص به زبان می آورد راه برود. اما مگر چقدر این پاها توانایی داشت و یاریش می کرد. تقریبا هیچ. ... این بار سمیرا با ویلچر به آستان امام غریب برده شد. مادر هنگام دیدن گنبد طلای آقا از او شفای دخترش را خواست و با حالتی افسرده گفت آقا از امروز به سمیرا دارویی که مربوط به تشنج است را نمیدهم. خود دانی و خدا و دختر من. هنگام غروب شد و شب فرا رسید. همه مضطرب و نگران چشم به سمیرا و مادردوخته اند. مادر با سرسختی اجازه نمی دهد داروی تشنج به سمیرا داده شود و در کمال ناباوری سمیرا تشنج نمی کند. امام رضا دل سوخته مادر و دختر را نشکسته بود. سالها از این ماجرا گذشت سمیرا به سن بحرانی هجده سالگی رسید. همه خانواده با ترس و وحشت منتظر بودند. سمیرای 18 ساله حالا حاکم قلب و ذهن خانواده و پدر و مادر شده بود. دختری زیبا با قلبی مهربان دلی به بزرگی دریا و مهم تر از همه پر از امید. اعضای خانواده در تب و تاب بودند. مبادا هجده سالگی اوج شکفتگی یک دختر با مرگش همزمان شود. و دوباره لطف و معجزه پروردگار خود را نشان داد سمیراهجده سالگی را با سلامت پشت سرگذاشت. حالا او می توانست کم کم و به سختی راه برود. کارهای شخصی خود را انجام دهد و حتی به دیگران و خواهران خود در بزرگ کردن فرزندانشان کمک کند. او تمام این سالها به مراکز آموزشی رفته بود و توانسته بود گلدوزی و عروسک سازی یاد بگیرد و البته که توانایی یادگیری او شبیه بقیه نبود. توانسته بود حروف الفبا را بیاموزد ولی قادر به یاگیری کلمات زیادی نبود.
سمیرا خواهر قهرمان ما دختر قهرمان خانواده است. پر از امید و روحیه . سرشار از مهربانی . حالا پدر و مادر سمیراسالخورده شده اند و سمیرای مهربان میخواهد کمک های پدر و مادر را جبران کند. او در نظافت خانه حتی گاهی آشپزی و ... کمک بسیار مهمی است.
اخیرا با مراجعه به پزشک دیگری به خانواده پیشنهاد شد در پنج سال آینده شاید بتوان با تعویض لگن سمیرا به او برای راه رفتن بهتر کمک کرد .
زنده ماندن نوزادی با وزن سیصدگرم در صد و پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده است.