تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - زندگی جاری است...

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

زندگی جاری است...
سلام به همه ماه عسلی های عزیز.
طاعات وعباداتتان قبول درگاه حق.
قبل از هر چیز اگر مشکل نوشتاری،ویرایشی و املایی وجود داشت عذر خواهی می کنم چون متن. با گوشی تایپ می شود من قادر به دیدن تمام صفحه نیستم.
امروز می خواهم روایت گر قصه قهرمانی در سایه باشم که هیچ تریبونی کارش را ستایش نکرد ولی بهشت پاداش اوست.
برای معرفی قهرمان و یا بهتر بگم پهلوان زندگی من بهتر است کمی به گذشته سرک بکشیم:
ما در کمال افتخار روستا زاده هستیم و حاصل ازدواج پدربزرگم 5پسر و 4دختر است،پسرهای خانواده بعد از رسیدن به سن مناسب همسر انتخاب می کردند و زندگی مستقلی تشکیل می دادند تا نوبت به عموی سوم رسید.
عمو عاشق دخترک چشم و ابرو مشکی مردی شد که از پدر خودش بزرگتر بود و همسرش دنیا را وداع گفته بود،خانواده ها رضایت خود را برای ازدواج دو جوان اعلام کردندولی پدر عروس شرط داشت! شرط این بود که پدر داماد دختر کوچکت را به عقدم درآور تا دخترم را به عقد پسرت درآورم... و این گونه شد که عمه زیبا و18ساله من عروس خانه مردی با حدود60سال سن شد.
عمه هم باید همسری می کرد و هم مادری برای فرزندانی که همه از خودش بزرگتر بودند.هرچند از حق نگذشته شوهر مهربانی داشت.
حاصل ازدواج عمه 7پسر و3دختر شد و متاسفانه در سال83و در حالیکه عمه نازنینم در دهه چهارم زندگبش بود بر اثر سکته فوت کرد.چه زمان وقت نشناسی بود آن زمان...دخترعمه تازه عروس بود وپسرعمه چندماهی می شد که عروسش پا به خانه گذاشته بود.6فرزند همسر اول شوهر عمه چه پسر و چه دختر چند سالی می شد که سر زندگی خودشان بودند.
بعد از مراسم خاک سپاری همه مشغول زندگی خود شدند جز نوعروس چندماهه برادر بزرگ..
او ماند و6 برادرشوهر مجرد از23ساله تا7ساله و پدرشوهر پیری که حدود 80یال داشت.
نوعروس قصه من داد استقلال سر ندادمادرشد برای همه برادرشوهرانش،نوعروس فصه من فریاد نزد که خانواده باز هم عروس دارد و دختر شد برای پدرشوهر ناتوان...او به جای 2نفر برای9نفر غذا پخت،لباس شست،خرید کرد و....
او به جای مادر به جلسه اولیا و مربیان مدرسه رفت،به جای مادر بالای سر کودک هفت ساله تب دار بی مادر نشست،به جای مادر پای درد و دل پسرها نشیت،کاسه آب پشت سر سربازان خانه ریخت،چشم انتظار نتیجه کنکور نشست،به خواستگاری رفت و عروس آورد... و در کنار همه این ها به جای دختر غذا در دهان پدر پیر گذاشت و دلگرمیش شد.
نوعروس قصه من زود مادر شد و زودتر مادرشوهر.او حالا خود 3پسر دارد ولی هنوز می گوید 9پسر دارد و سه عروس...جاری من مادر است با اینکه تنها35سال دارد مادرشوهر است.
صغری قصه من کبری زندگی همه ما بوده و هست،لبخند مهربانش حس زندگی می دهد وچشم های همیشه نگرانش امید می پروراند.
من و همه آنهایی که مدیون بودنش هستیم تنها به رسم ادب روز مادر که می شود مادر دوم حسابش می کنیم و در تمام طول سال سپاسگذار مهرش هستیم.
صغری من همیشه جاری باش... راحله طاهری-شهرستان اقلید-استان فارس