تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - قهرمان زندگی من

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

قهرمان زندگی من

قهرمان زندگی من :دست های خالی رو به آسمانند. همان دست های پینه بسته ای که شاید از لمس کردنشان، ناخشنود شویم.
قهرمان زندگی من:
زبان هایی است که چند روزی هست که جز برای شکر خدا تکان نخورده اند.شکر می کنند حتی برای نداشته هایشان.
قهرمان زندگی من:
چشم های پاکی است که به مال مردم و بیت المال دوخته نشده اند.هیچ گله ای ندارند حتی برای حقی که از آنان ضایع شده است.
قهرمان زندگی من:
همان پاهای خسته ای است که ساعت ها زیر آفتاب گرم تابستان راه رفته اند و شب ها تا صبح از دردشان بیدار و باز الحمدالله می گویند تا شبشان صبح شود.
قهرمان زندگی من:
چشم های نابینایی است که ذات زیبای خدا را دیده اند و او را به خاطر این همه زیبایی شکر میکنند.
قهرمان زندگی من:
همان پاهای بی جانی است که نایی برای راه رفتن ندارند ولی مردانه ایستاده اند و راه زندگی را می روند. همان هایی که خدا را برای این همه راه سخت و ناهموار شکر می کنند.
قهرمان زندگی من:
دل های یخ زده ای است که از شادی دیگران شاد می شود و با لبخندشان می خندد.
قهرمان زندگی من:
پیرمرد همسایمان هست.او که با دست های لرزان خود از صبح تا شب با گاری کهنه اش میوه می فروشد تا شرمنده نوه هایش نباشد و بتواند برایشان بستنی بخرد. او هم با این همه بیماری و سختی همیشه در کنار گاریش نشسته و الحمدالله می گوید.
قهرمان زندگی من:
همان مرد جوان روستایی دانشگاهمان است که شب ها درس می خواند و روزهای بیکاری روزنامه میفروخت تا هم خرج چاپ مقاله های علمی و ثبت اختراعات خودش را در بیاورد و هم به پدر و مادر پیرش کمک کند.
قهرمان زندگی من:
صدای گرفته مادربزرگی است که در آسایشگاه برای سلامتی فرزند بی مهرش دعا میکند.
قهرمان زندگی من:
نگاه خسته پدری است که سال هاست به در بسته دوخته شده و باز هم از کرم خدا ناامید نمی شود.
قهرمان زندگی من:
دل پر درد مادری است که از اعتیاد و نداری و کتک های همسرش به ستوه آمده ولی بازهم تحمل میکند به خاطر بچه های بی گناهش.
قهرمان زندگی من:
ناله های بچه ای است که از درد نداری و فقر یادش رفته که چه درد بی درمانی به جانشان افتاده است.
قهرمان زندگی من:
پسرک گل فروش سر چهارراه است که گرمای آزار دهنده و این همه خطر را به جان میخرد تا شب با دست پر به خانه برگردد و مادر بیمار و خواهران یتیمش را خوشحال کند.
قهرمان زندگی من:
التماس های دخترک معصوم است که نگاه سردی را به نگاه بی تفاوت من می اندازد و تمنای خرید چسب زخم را دارد.
قهرمان زندگی من:
دست های مهربانی است که بر سر کودک فقیر محله مان کشیده می شود تا کودک نگاه خدا را در چشمانش ببیند و چراغ امید در دلش روشن شود.
قهرمان زندگی من:
دل های تنگ مادران سرزمینم است. مادرانی که سال هاست در حسرت دیدن فرزندانشان اشک می ریزند.
قهرمان زندگی من:
همت بلند آقای دکتری است که در دانشگاه طراز اول کشورمان مدرک گرفته است و این روزها به خاطر نداشتن 3 بند اساسی در نانوایی شهرشان در کنار شاطر عباسی بی سواد، نان دست مردم می دهد.
قهرمان زندگی من:
پیکر بی جان خواهر و برادری است که میمیرد تا زندگی ها ببخشد. می رود تا خیلی ها بمانند.
قهرمان زندگی من:
خاطر آسوده از آخرین مدل گوشی و ماشین روز اروپاست ،خاطری که تمام خاطرش گرفتن دست من و توست.
قهرمانان زندگی من در قاب تصویر نمی گنجند. همان هایی که در هفت آسمان یک ستاره هم ندارند و باز می گویند شکر. همان هایی که دلهایشان بزرگ است هرچند دنیایشان کوچک.
اری، وطن من پر است از این قهرمانان.
قهرمانان سرزمین من، پهلوانند، پهلوان...