تبلیغات
مسابقه بزرگ ماه عسل- قهرمان من - قهرمان پر درد

قهرمان واقعی زندگی شما چه کسی است؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

قهرمان پر درد
قهرمان زندگی من خیلی وقته که زمینی نیست و من مدتهاست که دلم برای نگاهش صدایش و فشردن دستهای زحمتکشش تنگ شده .دارم از پدرم حرف میزنم پدری که به هر گوشه از زندگیش نگاه میکنم چیزی جز رنج و سختی نمی بینم.وقتی خیلی بچه بوده ،حدودا هفت هشت ساله پدرش را به دلیل سرطان از دست میده و مسئولیت پنج تا خواهر و برادر کوچکترش میفته روی دوشش در حالیکه خودش هنوز خیلی بچه بود و شبها گرسنه میخوابید تا بقیه سیر باشند.دوران کودکی و جوانی پدرم همینطور سخت و پر زحمت سپری شد و بعد از وقتی دیگر به سن من قد می داد من همیشه پدرم را می دیدم که کار می کرد و هیچ وقت هیچ تفریحی نداشت.پدرم با اینکه نتوانسته بود درس بخواند یک متخصص فنی کم نظیر بود تا آنجا که مشکلات فنی که مهندسان قادر به رفعش نبودند پدرم حل میکرد ،آخر پدرم کارمند تاسیسات نیرو هوایی بود اما چون تحصیلات نداشت هیچ جا دیده نمیشد و حقش ادا نمیشد. همه بعد از 20تا 30سال بازنشسته میشوند اما او 47 سال کار کرد و چقدر منتظر روز بازنشستگیش بود حتی تاریخش را حفظ بود و برایش روز شماری می کرد اما یک روز تصادف سختی کرد و آنجا هم به ناحق مقصر شناخته شد و حقش ادا نشد و او هیچ وقت به لذت روز بازنشستگی اش نرسید .به دنبال تصادف توان راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شد و فقط با چشمهای مهربان و پر از دردش نگاهمان می کرد حتی نمی توانست بگوید درد دارد،سردش است ،گرمش است،گرسنه است و....و از همه بدتر من هم که تنها فرزندش بودم حقش را ادا نکردم و محبتی که شایسته ی او و مهربانی هایش بود را از او دریغ کردم و شاید این قصه ی تکراری خیلی از پدران سرزمینم باشد ،آنهایی که وقتی ما کوچک بودیم کار میکردند وقتی مدرسه رفتیم،دانشگاه رفتیم کار میکردند ازدواج کردیم خودمان مادر یا پدر شدیم باز هم کار میکردند و خواسته هایشان را به خاطر راحتی ما زیر پا له کردند و ما هیچ وقت آنگونه که شایسته اش بودند آنها را ندیدیم . قدردان زحماتشان نبودیم ،شاید خجالت میکشیدیم آنها را در آغوش بگیریم یا شاید به خاطر بعضی اعمال و گفتارشان که آن هم به دلیل کهولت سن بود از آنها دلگیر بودیم و همین دلگیری مسخره باعث میشد دست و دلمان به سوی محبت نرود. اینها را گفتم که اگر هنوز سایه ی پدر بالا سرتان است از محبتی که روزی آنها بی دریغ به شما میکردند سیرابشان کنید که بعدها در حسرت روزهای رفته نمانید و برای شادی روح تمام قهرمانهای از دست رفته مان آنها را به فاتحه ای میهمان کنید.